نويسندگان

«انه لا تظلمون ولا تظلمون» (بقره /279).
نه ستم مى‏کنید و نه ستم مى‏پذیرید .
«انظلام» یعنى تن به ظلم دادن، زیر بار ستم رفتن، که هرگز رسول خدا (ص) و اوصیاى او و پیروان حقیقیشان تن به ظلم نداده‏اند. این امر را به روشنى در سراسر حیات نورانى رسول اکرم (ص) و اوصیاى گرامیش مشاهد مى‏کنیم. نه تنها پس از بعثت، بلکه پیش از بعثت نیز؛آن حضرت هرگز زیر بار ستمى نرفت و تلاش کرد با روحیه «انظلام» در جامعه برخورد کند و از مظلوم دفاع نماید و حق مظلوم را بستاند تا زمینه ظلم پذیرى رفع شود. نمونه برجسته این دوران واقعه مشهور «حلف الفضول» است. مورخان ذکر کرده‏اند که حضرت بیست سال بیشتر از عمرش نمى‏گذشت.یعنى بیست سال پیش از بعثت، در یک حرکت ضد ظلم، حرکتى که منجر مى‏شد به شکستن جو انظلام، شرکت کرد، گفته‏اند مردى از «بنى زبید» در ماه ذى القعده وارد مکه شد و کالایى داشت، «عاص بن وائل سهمى» آن کالا را خرید ولى از پرداخت بهاى آن خوددارى کرد؛ کار به مشاجره کشید و مرد زبیدى توان آنکه حق خود را بگیرد نداشت، ناچار بالاى کوه «ابوقیس» رفت و تظلم نمود و آزادگان قریش را به دفاع از مظلوم و جلوگیرى از انظلام فراخوان و چنین گفت:


یا للرجال لمظلوم بضاعته‏
ببطن مکة نائى الحىٌ و النّفر
ان الحرام لمن تمت حرامته
ولا حرام لثوبى لابس الغدر
اى مردان (قریش) به داد ستمدیده‏اى که کالایش را در مکه به ستم گرفته‏اند و دور از طایفه و کسان خویش است برسید.
حرمت، خاص کسى است که حرمت نگه دارد و کسى که جامه خیانت پوشیده حرمت ندارد. پس «بنى هاشم» و «بنى مطلب بن عبد مناف» و «بنى زهرة بن کلاب» و «بنى تیم بن مرة» و «بنى حارث بن فهر» در خانه «عبدالله بن جدعان تیمى» جمع شدند و پیمان بستند که هر ستمدیده‏اى را یارى کنند و در گرفتن حق مظلوم همداستان باشند و اجازه ندهند که در مکه بر احدى ستم رود(3 )گفته‏اند نخستین کسى که در این کار پیش قدم شد «زبیر بن عبدالمطلب» بودو خود وى در این باره گفته است:
حلفت لنقعدن حلفا علینا
و ان کنّا جمیعاً اهل دار
نسمیه الفضول اذا عقدنا
بعزبه الغریب لدى الجوار
و یعلم من حوالى البیت انا
اباة الضیم نهجر کل عار
سوگند یاد کردم که پیمانى درباره خودمان ببندیم، هر چند که ما جملگى اهل خانه هستیم.
و چون پیمان بستیم، آن را «فضول» نام نهادیم، تا بیگانه هنگام پناه جستن (در سایه آن عزت یابد و آنان در اطراف خانه هستند بدانند که ما تن به ستم نمى‏دهیم و از هرگونه ننگى دورى مى‏کنیم .
از رسول خدا (ص) روایت شده است که پس از مهاجرت به مدینه فرمود:
«لقد شهدت حلفاً فى دار عبدالله بن جدعان لو دعیت الى مثله لا جبت و ما زاده الاسلام الا تشدیداً.»
در خانه عبدالله بن جدعان در پیمانى حضور یافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت کنند اجابت مى‏کنم و اسلام جز استحکام چیزى به آن نیفزوده است .
به تعبیر پیامبر، اسلام تنها این پیمان ضد ستم و محکمتر کرده است. این جهتگیرى اسلام و سیره نبوى است. «حلف الفضول» حرکتى بود در جهت شکستن «انظلام»، و به قدرى محکم و پا بر جا بود که نسلهاى آینده نیز خود را موظف مى‏دیدند به آن وفادار باشند و محترمش شمارند؛ چنانکه در دوران فرماندارى ولیدبن عتبة بن أبى سفیان، برادر زاده معاویه که از طرف او والى مدینه بود، حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) بر سر مالى با وى اختلاف پیدا کرد و او راه زورگویى را در پیش گرفت؛ البته اوضاع مناسب یک قیام همگانى نبود، لذا حضرت به همین «حلف الفضول» که هنوز در خاطره‏ها بود متوسل شد تا جو «انظلام» را بشکند، و مردم را به حقوق خودشان آشنا کند و به آنان بیاموزد که در هیچ اوضاعى نباید تن به ستم دهند. از همین رو حسین بن على، خطاب به ولیدبن عتبه چنین گفت:
«احلف بالله لتنصفننّى من حقى او لآ خذن سیفى ثم لاقومنّ فى مسجد رسول الله - صلى الله علیه و آله - ثم لادعون بحلف الفضول.»
به خدا سوگند که باید از در انصاف در آیى وگرنه شمشیر خود را بر گرفته و در مسجد رسول خدا ایستاده و (قریش را) به حلف الفضول دعوت کنم.
عبدالله بن زبیر که در آن صحنه حاضر بود گفت: به خدا سوگند که (حسین بن على) به حلف الفضول بخواند، شمشیر خود برگیرم و همراه او برخیزم تا حق خویش پستاند یا همگى جان بر سر این کار نهیم. چون ماجرا به گوش مسور بن خزمة بن نوفل زهرى رسید، او نیز همین سخن را گفت. عبدالرحمان بن عثمان بن عبیدالله تیمى نیز چون خبر یافت همان گفت. این سخنان به ولید رسید و از سر ناچارى از زور گویى خویش دست کشید و از در انصاف درآمد و حق حسین را پرداخت.
مشاهده مى‏کنیم که امام حسین (ع) با این سخن که اگر بر من اجحاف کنى دست به قبضه شمشیر مى‏برم و در مسجد رسول خدا مى‏ایستم و مردم را به آن پیمانى دعوت مى‏کنم که پدرانشان و نیاکانشان بنیانگذاران آن بوده‏اند، فضاى انظلام را مى‏شکند، وحشت فرماندار مدینه را مى‏گیرد و به ناچار دست از اجحاف مى‏کشد. روشن است که حرکت ضد ظلم و ضد انظلامى که رسول خدا (ص) به شرکت در آن افتخار مى‏کرد، سالیان دراز پس از عقد پیمان چگونه نقش اجتماعى - سیاسى خود را نشان مى‏دهد و روح آزادگى و ستم ناپذیرى را جان می‏بخشد.
عدم انظلام، اصلى بود که اسلام و سیره نبوى محکمترش ساخت و اسوه نیکوى اسلام، در دوران بعثت و قیام خویش هرگز تن به ظلم نداد، نه ستم کرد و نه ستم پذیرفت که این تربیت الهى و قرآنى است: «لا تَظْلِمُون ولا تُظْلَموُن.»
«جلمه، لا تَظْلِموُنَ و لا تُظْلَموُن، گرچه در مورد ربا خواران آمده ولى در حقیقت یک شعار وسیع و پرمایه اسلامى است که مى‏گوید به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند، از تن دادن به ظلم و ستم نیز اجتناب ورزند. اصولاً اگر ستمکش نباشد ستمگر کمتر پیدا می‏شود و اگر مسلمانان آمادگى کافى براى دفاع از حقوق خود داشته باشند، کسى نمى‏تواند به آنها ستم کند. باید پس از آنکه به ظالم بگوییم ستم مکن، به مظلوم بگوییم تن به ستم مده!» ستم‏پذیر است که ستمگر پرور است و انسانهایى که پذیراى ولایت جور مى‏شوند، به جائر میدان رشد و سلطه مى‏دهند، چنانکه از نبى اکرم (ص) نقل شده است:
«کما تکونون یولى (اویومر) علیکم»
هرگونه که باشید بر شماحکومت و سرپرستى می‏شود.

http://hamandishi.net

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: تفسیر و ترجمه قرآن , مطالب مذهبی , تقویم تاریخ
[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed