اشعار عاشقانه زیر باران


بوسه ی باد خزونی
با هزار نامهربونی
زیرگوش برگ تنها
دیگه طعمه ی خزونی
برگ سبز و تر و تازه
رنگ سبزشو می بازه
غرق بوسه های باد و
وحشت روزای تازه
می کنه دل از درخت و
میشه آواره ی کوچه
کوچه ای که یادگار
روزای رفته و پوچه
می شینه گوشه ی کوچه
چشم به آسمون می دوزه
می کنه یاد گذشته
دلش از غصه می سوزه
یاد باد یاد گذشته شاد باد
دل زرد و تهی در حسرت دیدار باد
یاد روزایی که کوچه
زیر سایه ی تنم بود
مهربون درخت عاشق
مست عطر نفسم بود
سهم من از بوسه ی باد
چی بگم ای داد و بی داد
همه زردی و تباهی
مردن و رفتن از یاد