نويسندگان

داستان گردش روزگار

وقتی که بچه بودم همش تو یه فکر بودم کی بزرگ می شم و مثل بابام واسه خودم یه مردی میشم . ایام گذشت و گذشت و ما کم کمک زیر لبمون سبز شد و به قولی واسه خودمون مردی شدیم و وارد کشاکش های پرپیچ زندگی شدیم . الان دارم یاد اون روزایی رو می کنم از بس که بازی می کردیم از فرط خستگی ساعت 8 شب خوابم می برد و در آرزوی فردا و کوچه و بچه ها ... ولی الا چی نصف شب می خوای بری بخوابی مگه خوابت میبره این فکرای عجیب و غریب و بی پایان دنیا مگه میذارن آب خوش از گلوت پایین بره!! بچه که بودیم سرشتمون با پاکی بود ولی وقتی که پای به آشفته بازار دنیا گذاشتیم از اون فطرت پاک جز غباری باقی نموند.از دقلکاری های زمونه بگیر تا ...

چه می شود امشب سر بر بالین نهیم و طلوع فجر فردا را با همان دید دوران کودکیمان آغاز کنیم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: تصاویر نوستالژیک
[ یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed