نويسندگان

.: داستـــان کوتــاه جالب و خنده دار یه فوت … دو فوت … ! :.

داشتم با ماشینم می رفتم سر کار که موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو..، فقط فوت کرد !
گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت کن .

دوتا فوت کرد.

گفتم اگه زشتی یه فوت کن اگه خوشگلی دوتا فوت کن دوتا فوت کرد .

گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن اگه هستی دوتا فوت کن دوتا فوت کرد .

گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت کن اگه میتونی بیای دوتا فوت کن دوباره دوتا فوت کرد .

با خوشحالی گوشی رو قطع کردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادکلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فکرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم که زنم صدام کرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟

اگه نمیای یه فوت کن اگه میای دوتا فوت کن…

------------------------------------------------------

داستان جالب و جدید مرد اصفهانی زرنگ / طنز

  • داستان خنده دار, داستان طنز, داستان کوتــاه

Sargarmi98.ir | داستان جالب و جدید مرد اصفهانی زرنگ / طنز

آقایی اصفهانی داشت توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش رو متوقف می کند. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! …

 

اصفهانی با لهجه ی غلیظی میگه :من گواهینامه ندارم.این ماشینم مالی من نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست…

*من صاحب ماشینا کشتم جنازاشم انداختم تو صندوق عقب. چاقوشم صندلی عقب گذاشتم.حالاوم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین


*مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین قضیه رو گزارش میدهد و در خواست کمک فوری می کنه فرمانده اش هم به او می گه که کاری نکند تا او خودشو برسونه

*فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می رسوند و به راننده اصفهانی می گوید

*اقا گواهینامه؟

*اصفهانی گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می دهد.

*فرمانده می گه اقا کارت ماشین؟

*اصفهانی کارت ماشین که به نام خودش بوده در میاره و می دهد به فرمانده

*فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی پیدا نکرده عصبانی دستور می دهد تا راننده در صندوق عقب را باز کند.

*اصفهانی در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیست

*فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانی میگه “پس این مامور ما چی میگه؟

*اصفهانی می گوید:چی میدونم والا جناب سرهنگ. لابد الانم می خواد بگه من ۱۸۰ تا سرعت می رفتم*

------------------------------------------------------

طنز شیخ و عرب بیابانی

شیخ و مریدان در بیابان ،عربی را سوار بر شتر بدیدند ، شیخ جهت اسکل نمودن وی از او پرسید: آیا این شتر است؟
 
مرد عرب کمی سرخ و کبود شد و در جا در گذشت!
 
جمله همه مریدان واله و حیران گشتندی و از شیخ علت را جویا شدندی.
 

شیخ فرمود: همانا جهت تلفظ " پ نه پ" بر خود فشار آورد و هلاک شد!


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: داستان کوتاه , داستان کوتاه طنز
[ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed