نويسندگان

آیا امام حسین(ع) به صورت طبیعی از مادر خویش ـ حضرت فاطمه(س) ـ شیر خورده است یا برای شیرخوردن آن حضرت از دایه‎ای استفاده کردند، (گفته می‎شود که امام حسین(ع) از هیچ بانویی شیر نخورده بلکه از انگشت پیامبر(ص) شیر خورده است)؟
‎ درباره‎ی چگونگی شیر خوردن حضرت سیدالشهدا(ع) در دوران کودکی، سه احتمال وجود دارد:
الف ـ آن حضرت از مادر خویش حضرت فاطمه(س) شیر خورده باشد؛ مثل دیگر کودکان که به هنگام تولد از سینه‎ی مادر شیر می‎خورند؛


ب ـ آن حضرت (به سبب اختلاف سنّی کمی که با برادرش امام مجتبی(ع) داشته است ـ مرحوم محدث قمی آن را به مقدار اقل مدت حمل دانسته و اقل مدت حمل شش ماه است ـ از دایه شیر خورده باشد. مرحوم محدث قمی در تأیید این مطلب روایتی را از اصول کافی از حضرت رضا(ع) نقل می‎کند که: «ما بین امام حسن و امام حسین(ع) یک طهر و شش ماه و ده روز واقع شده است؛[1]
ج ـ آن حضرت از هیچ زنی چه حضرت فاطمه(س) چه غیر حضرت فاطمه(س) شیر ننوشیده است؛

اما آن‌چه بررسی روایات به دست می‎دهد، احتمال اول را منتفی می‎سازد؛ چون حضرت فاطمه(س) در آن ایام بیمار بودند و شیر در سینه‎ی آن حضرت خشکیده بود و به این مطلب در روایات تصریح شده است؛ لیکن بعضی از روایات، ارتضاع آن حضرت از هر زنی، چه حضرت فاطمه(س) و چه غیر آن حضرت، را منکر شده‎اند؛ از جمله‎ی این روایات که ابن شهرآشوب و شیخ صدوق در علل الشرایع و مرحوم محدث قمی در منتهی الآمال آورده‎اند، این است که: هنگام ولادت امام حسین(ع)، حضرت فاطمه(س) بیمار گشت و شیر ایشان خشک شد، تا این که از شیر دادن ناتوان گشت؛ از این رو پیامبر اکرم(ص) مُرضِع و دایه‎ای طلب کردند، ولی یافت نشد؛ پس خود آن حضرت به حجره‎ی حضرت فاطمه(س) آمدند و انگشت ابهام خویش را در دهان حضرت سیدالشهدا(ع) گذاردند و او هم می‎مکید و حتی بعضی نقل کرده‎اند که زبان مبارک را در دهان امام حسین(ع) می‎گذاشت و آن حضرت می‎مکید. نقل شده است که خداوند متعال تا چهل شبانه روز رزق و روزی امام حسین(ع) را در زبان پیغمبر اکرم(ص) قرار داده بود، پس گوشت و خون امام حسین(ع) از گوشت و خون پیامبر اکرم(ص) رویید.[2]
مرحوم کلینی در اصول کافی از امام صادق(ع) نقل می‎کند که امام حسین(ع) از انگشت ابهام پیامبر اکرم(ص)شیر نوشیده است و او مدت آن را دو یا سه روز می‎داند و در ادامه می‎نویسد: هیچ فرزندی جز حضرت عیسی بن مریم(ع) و حسین بن علی(ع) شش ماهه متولد نشد که بماند.[3] مرحوم سید بحرالعلوم در این باره می‎فرماید:
لله مرتضع لم یرتضع ابداً من ثدی انثی و من طه مَراضِعهُ[4]
برای خداوند شیرخورده‎ای است که از سینه‎ی هیچ زنی شیر نخورده است، در حالی که از دست پیامبر اکرم(ص) شیر نوشیده است.

اما در مورد احتمال دوم که آن حضرت از دایه شیر خورده باشد، روایاتی نقل کرده‎اند که آن حضرت دایه‎ای داشته است به نام ام‎الفضل بنت حارث ـ زن عباس بن عبدالمطلب ـ و این روایات به این مضمون است:
صاحب «مستدرک الصحیحین» به سند خود از ام‎الفضل نقل می‎کند:
«همانا ام‎الفضل بر رسول خدا(ص) وارد شد؛ پس گفت: ای پیامبر خدا، من دیشب خوابی دیدم که بسیار سخت و دشوار بود! پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمودند: چه دیدی؟ گفت: همانا سخت و ترسناک بود! پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمودند: آن چه بود؟ گفت: دیدم مثل این که قطعه‎ای از جسم و بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد! پس، پیامبر(ص) فرمودند: خوابی که دیده‎ای خیر باشد؛ به خواست خدا دخترم فاطمه(س) پسری به دنیا می‎آورد، آن‎گاه در دامان تو قرار می‎گیرد؛ سپس فاطمه(س) حسین(ع) را به دنیا آورد، و او در دامان من قرار گرفت و دایه‎اش شدم».
ابن ‎سعد نیز در «طبقات الکبری» به سند خود از سماک بن حرب نقل می‎کند:
«به درستی که ام‎الفضل همسر ـ عباس بن عبدالمطلب ـ گفت: ای پیامبر خدا، من در خواب دیدم مثل این که عضوی از اعضای بدن شما در خانه‎ی من است، پیامبر(ص) فرمودند: آنچه دیده‎ای خیر باشد! دخترم فاطمه(س) پسری به دنیا می‎آورد و تواو را شیر می‎دهی به شیر فرزندت «قُثَم» سماک بن حرب گفت: پس فاطمه(س) حسین(ع) را به دنیا آورد؛ سپس کفالت و دایگی او را به ام‎الفضل سپرد….»

بنابراین بررسی روایت گوناگون به دست می‎دهد که امام حسین(ع) با توجه به اعجاز گونه بودن تمام خصوصیات آن حضرت از انگشت ابهام پیامبر(ص) شیر نوشیده است و این موضوع از نظر علمای شیعه صحیح و قابل اعتماد است، اگر چه علمای اهل سنّت آن را ذکر نکرده‎ اند.
بنابراین، در مقام پذیرش این موضوع و در تعارض بین این روایات این‎گونه می‎توان جمع نمود که: امام حسین(ع) ابتدا دو یا سه یا حتی چهل روز از انگشت پیامبر شیر خورده است و سپس بقیه‎ی مدت را در دامان ام‎الفضل گذرانیده، او پرورش و تربیت امام حسین(ع) را عهده‎دار بوده است؛ چرا که این اعجاز پیامبر(ص) مانع از شیر خوردن آن حضرت در دو سال تمام (حولین کاملین) ـ که از اسباب و علل عادی می‎باشد ـ نمی‎گردد.

علت گذاشتن کنیه «اباعبدالله» برای امام حسین(ع) چه بوده است؟
‎ از سنت‎های اجتماعی و خانوادگی عرب، گذاشتن کنیه و لقب‎ برای مولود تازه به دنیا آمده است که اساساً برای تعظیم و تکریم به کار می‎رود.
ائمه‎ی معصومین(ع) هر کدام دارای کنیه‎ها و القاب زیادی هستند که بازگو کننده‎ی شخصیت معنوی و الهی آنان است. ابا‎عبدالله کنیه حضرت امام حسین(ع) می‎باشد که بر خلاف معمول، به اعتبار اسامی فرزندان آن امام نیست، بلکه به جهت اوج و شکوه، و عبودیت عاشقانه او است که با خون خویش ترسیم کرد.
اباعبدالله و اباالائمه و اباالمساکین از کنیه‎های دیگر امام حسین(ع) و رشید، طیّب، وفیّ، زکیّ، سیّد، سعید، مبارک، التابع لمرضاة الله و الدلیل علی ذات‎الله، الشهید بکربلا، السبط الثانی، الامام‎الثالث و سیدالشهدا لقب‎های آن حضرت است و لقبی که جدّش او را بدان خطاب می‎کرد «سید شباب اهل الجنة» است.[5]

کنیه «ابا عبدالله» مانند اسم آن حضرت، از سوی خدا و رسول گرامی انتخاب شده است.[6] معمولاً کنیه را به اعتبار اسم فرزند صاحب کنیه می‎گذارند، مانند ابالحسن، ابامحمد، ابومسلم و…؛ اما کنیه امام حسین(ع) یک کنیه استثنایی است که به اعتبار اسامی فرزندان آن حضرت نیست، بلکه به اعتبار جوهره‎ی شخصیت معنوی و الهی آن امام که روح عبودیت و بندگی خالص و وقفه‎ناپذیر او می‎باشد، انتخاب شده است.
در کتاب «ویژگی‎های امام حسین(ع)» آمده است: «حسین سمبل عبادت است همه پیام‎آوران خدا و امامان نور، خدای خویش را خالصانه و عاشقانه می‎پرستیدند؛ اما حسین، عبادت و پرستش ویژه‎ای داشت. از هنگامی که نور وجودش در جان مادرش فاطمه(س) پدید آمد تا آن لحظاتی که سر نورانی‎اش بر فراز نیزه‎ها قرار گرفت، همیشه و همه جا به ستایش و سپاس و تسبیح و تنزیه خدا مشغول بود و تلاوت کتاب خدا از او شنیده می‎شد.»[7]

در شب عاشورا که لشکریان دشمن می‎خواستند به خیمه‎های حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هجوم بیاورند و کار را یکسره کنند، امام آن شب را برای عبادت و بندگی خدا مهلت خواست و با راز و نیاز، شب را به صبح، و آخرین مرحله حیات خویش را با نیایش خاصه الهی آزین بست. بار مصایب و مشکلات هر چه بر امام سنگینی می‎کرد و سوز و گداز غم‎ها، هر چه دلخراش‎تر می‎شد، صبر امام و رضایت‎مندی حضرت در برابر اراده الهی زیادتر می‎گشت و عرضه می‎داشت: خدایا راضی به رضای توام.[8]
نقل شده است که امام حسین(ع) 25 بار پیاده به حج مشرف شد و مناسک حج ابراهیمی را انجام داد و در هر شبانه روز، هزار رکعت نماز به جا می‎آورد. روزی از امام سؤال شد که چه قدر از خدا ترسانی؟ امام فرمود: از عذاب آخرت ایمن نیست مگر کسی که در دنیا از خدا بترسد.[9]

پس از جدا کردن سرهای بنی هاشم و آوردن آن‎ها به شام، سرانجام سرهای شهیدان کربلا، از جمله سر مبارک امام حسین(ع) چه شد؟
‎ پس از شهادت امام حسین(ع) به دستور عمرسعد، سر همه‎ی شهدا را از بدن جدا کردند، به جز دو سر؛ یکی سر حضرت علی اصغر؛ زیرا امام حسین(ع) او را دفن کرد ، و دوم سر حرّ بن یزید ریاحی که خویشان او مانع از بریدن سر او شدند.
به گزارش تاریخ، سرهای شهدا را بین طوایف مختلف تقسیم کردند تا به کوفه و شام برده، جایزه بگیرند. پس از ورود به کوفه، ابن زیاد ـ طبق فرمان یزید ـ اسرا را به مخفر بن ثعلبة و شمر بن ذی الجوشن سپرد و با وضعی دلخراش به سوی شام روانه کرد و بر اساس برخی روایات، چهل نفر از مأموران، اسیران را با سرها حرکت دادند و راه طولانی کوفه تا شام را که پانزده منزل بود، پیمودند تا به دارالاماره شام رسیدند.[10]
و اما این که سرانجام سر امام حسین(ع) و دیگر سرها چه شد و در کجا دفن شدند، اختلاف است، که در ذیل، ابتدا اقوال گوناگون را در مورد محل دفن سر امام حسین(ع) و سپس سایر سرها نقل می‎کنیم.[11]

سرانجام سر امام حسین(ع):
1. برخی از علمای شیعه با استفاده از اخبار و روایاتی که از ائمه معصومین(ع) رسیده،[12] فرموده‎اند: سر مقدس سیدالشهدا در نجف اشرف، کنار مرقد مطهّر امیرمؤمنان(ع) دفن شده است؛
2. یزید ـ لعنة الله علیه ـ سر مبارک امام را برای حاکم مدینه ـ عمرو بن سعید بن ابی العاص ـ فرستاده، و او آن را در بقیع، کنار قبر مادرش زهرا(س)، دفن نمود؛[13]
3. در دمشق دفن شده که در مکان آن اختلاف است. به گفته‎ی ابن ابی الدنیا، در باب الفرادیس و به گفته‎ی بلاذری و واقدی، در دارالاماره دمشق دفن شده است؛
4. گفته شده که خلفای فاطمی سر مقدس را از باب الفرادیس به عسقلان که بین شام و مصر است، بردند و از آن‎جا به مصر منتقل کردند و در مشهدی که معروف است، دفن نمودند که زیارتگاه علاقه‎مندان است؛
5. سر مطهر را به کربلا آوردنده، به بدن مقدس آن حضرت ملحق کردند.

سرانجام سرهای سایر شهدا:
1. در باب صغیر شام که قبرستان بسیار بزرگی است، مقبره‎ای است معروف به «مشهد رؤوس شهداء کربلا» که نام بسیاری از شهدای مدفون در آن مقبره، ذکر شده است؛[14]
2. مؤلف «اعیان الشیعه» می‎نویسد: بعد از سال 1321 هجری قمری، مقبره‎ای را دیدم که سنگی بالای آن نصب و در آن نوشته شده بود: «هذا مدفن رأس عباس بن علی، رأس علی بن الحسین الاکبر و رأس حبیب بن مظاهر». دو سال بعد، بنا را تخریب و تجدید نمودند و آن سنگ را برداشتند، و در ضریحی که داخل مقبره نصب نموده‎اند، اسامی بسیاری از شهدای کربلا را بر آن نقش کرده‎اند و بعید نیست که این رؤوس در آن‎جا دفن شده باشند.[15]
3. بر اساس رأی مشهور بین علمای امامیه، بقیه سرهای اهل بیت که به شام فرستاده شده بودند، به همراه امام سجاد )ع) و زینب(س) به کربلا آورده شده، به اجساد مطهرشان ملحق گردیدند.[16]
اما قول صحیح: مشهور بین علمای امامیه، هم‎چنان که علامه‎ی مجلسی (ره) بر آن تصریح فرموده، آن است که امام سجاد(ع) رأس مطهّر سیدالشهدا و سایر شهدا را در روز اربعین همان سال، (بیستم ماه صفر سال 61 هـ ق) از شام وارد کربلا کرده، به بدن‎های مطهّر آن‎ها ملحق گردانیده است.[17]
سید بن طاووس در «لهوف» ‎آورده است: امّا سر مبارک امام حسین(ع)، روایت شده که از شام برگردانده شده و در کربلا در کنار جسد شریف دفن شده است و عمل شیعه بر این اساس قرار گرفته است.[18]
از کلام سید روشن می‎شود که شیعه بر این باور است که سر مقدس امام(ع)، به جسد مطهر ملحق شده است.
سید اسرار حسینی تنکابنی نیز در کتاب «مصائب الهداة»، پس از نقل اقوال، درباره‎ی دفن سر مطهر امام(ع) می‎گوید: «لیکن خبر حمل کردن امام سجاد(ع) سر مبارک را به کربلا و دفن آن با جسد مطهر، اشهر و اظهر و مؤید به عقل و نقل است؛[19]
در کتاب «مقتل‎الحسین(ع)» آمده است:[20] «بر این که سرهای مطهر به کربلا آورده شدند، تصریح وجود دارد و این تصریح در کتاب‎های شیعه و سنی از جمله: حبیب السیر و نفس‎المهموم، ص 253، و در روضة الواعظین فتال نیشابوری، ص 165، و در مثیر‎الاحزان ابن نما حلی، ص 58، و در لهوف سید بن طاوس، ص 112 و در اعلام الوری طبرسی، ص 151 و در مقتل‎العوالم، ص 154 و در مناقب ابن شهرآشوب، ج 2 ، ص 200 و در عجایب المخلوقات قزوینی، ص 67 و در الاتحاف بحب الاشراف شبراوی، ص 12 و 23 و در تذکرة الخواص سبط ابن الجوزی، ص 150 و در الکواکب الدریة شیخ مناوی، ج 1، ص 57 و قرطبی نیز این مطلب را ترجیح داده است،[21] و همچنین در نورالابصار نوشته شبلنجی، ص 115 چاپ مصر و نیز اسعاف الراغبین علامه شیخ محمد صبّان ـ از علمای اهل سنت ـ در حاشیه نورالابصار، ص 160 وجود دارد.[22]

نظریه‎ ی تدفین سر مطهر در عسقلان:
اما درباره‎ی این قول چهارم که سر مطهر را خلفای فاطمی از باب الفرادیس در دمشق که از خزانه‎ی یزید پیدا کرده و در آن‎جا دفن نمودند و سپس از عسقلان به مصر برده، در قاهره دفن کردند و برای آن نیز بارگاه عظیمی بنا نمودند؛ هم‎چنان‎که سبط بن جوزی گفته است: «علامه امین عاملی (ره) در لواجع الاشجان این قول را پذیرفته است و می‎گوید: بنا به اتفاق مورخان، خلفای فاطمی مصر، سری از عسقلان قاهره انتقال داده ‎اند و به نام رأس مطهر امام حسین(ع) در آن‎جا دفن کرده‎اند و مشهد بزرگی بالای آن ساختمان نموده‎اند.»[23] اما این که «آیا آن سر مطهر، از آن امام حسین(ع) بوده است؟» هرگز روشن و ثابت نشده است؛ به ویژه که دست سیاست و ریاست خلفای فاطمی با آن بازی کرده است و این که از انتقال سر مقدس از عسقلان به مصر چه هدف سیاسی تأمین می‎شده، خدا می‎داند. آیا از ترس صلیبی‎ها این کار را کرده‎اند؟ صلیبی‎ها به چه منظوری آن مشهد را خراب می‎کردند.
(این قول به اهل ‎سنت اختصاص دارد و هیچ یک از شیعیان بر آن نیست.)[24]
امام یافعی یمنی مکی (متوفی سال 768) در «مرآة الجنان» می‎گوید: «این مطلب که سر امام حسین(ع) به عسقلان یا قاهره منتقل شده صحیح نمی‎باشد.»[25] بنابر این سخن، آنچه نزد یافعی صحت دارد این است که، سری در عسقلان و یا قاهره می‎باشد، ولی سر مطهرسیدالشهدا(ع) نیست، او بر این باور است که یزید سر مطهر را به همراه خاندان رسالت و جمعی از بنی‎هاشم و عده‎ای از موالی ابوسفیان به مدینه منوره فرستاد و در مدینه نزد مادرش فاطمه(س)، در قبرستان بقیع دفن شده است و می‎گوید: «و این صحیح‎ترین قول در این مورد است.»[26] و این قول را از زبیر بن بکار نقل کرده است، و او هم از دشمنان اهل‎بیت(ع) است و اقوالش ارزشی ندارد.[27] اگر سر مطهر را به مدینه برده باشند، در آن‎جا دفن نکرده‎اند؛ زیرا در این فرض باید کنار قبر مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) در بقیع باشد، در‎حالی که مکان قبر حضرت فاطمه(س) دقیقاً معلوم نیست و به طور معین نمی‎توان آن را در بقیع دانست، بلکه فاطمه بنت اسد ـ جده‎ی امام حسین )ع) ـ در بقیع مدفون است و آن گروه از مورخان که گفته‎اند سر مطهر را به مدینه برده‎اند،بر این باورند که آن را از مدینه به کربلا انتقال داده، به جسد مطهرملحق کرده‎اند. سبط ابن الجوزی در «تذکرة الخواص» می‎گوید: «علما درباره‎ی رأس مطهر، اختلاف کرده‎اند و مشهورترین این اقوال آن است که یزید سر مطهر را همراه اسرای اهل‎بیت به مدینه فرستاد و از مدینه به جسد مطهر در کربلا برگردانیده شد و دفن گردید و این رأی هشام و غیر او است.»[28]
بر اساس این قول، اگر اسرای اهل بیت(ع) در اربعین همان سال به کربلا آمده باشند، به یقین سر مطهر را با خود آورده و در کربلا دفن کرده‎اند و دوباره با خودشان به مدینه نبرده‎اند، این نظریه نیز که از احوال سنی‎ها مؤید قول مشهور امامیه است که سر مطهر به کربلا بازگردانیده و با جسد مطهر آن حضرت دفن شده است. فرهاد میرزا ـ پسر عباس میرزا ـ در سال 1292 هـ ق، در سفر حج به مصر رفته، و بارگاه «مشهد رأس الحسین )ع)» را در قاهره می‎بیند و عظمت آن ساختمان در نظر وی جلوه می‎کند و چون ذهن او را مقام و عظمت امامت گرفته، تصور کرده است که از جهت بودن رأس مطهر در آن مکان است؛ از این رو می‎گوید: قول یافعی را در این باب صحیح نمی‎دانم.[29]
اما علی جلال در کتاب «الحسین» می‎گوید: «امامیه و بعضی از اهل سنّت معتقدند که سر مطهر امام حسین(ع) در کربلا در کنار جسد مدفون است.»[30] او پس از نقل اقوال درباره‎ی سر مطهر در کتاب یاد شده، نتوانسته است به یکی از آن‎ها، به طور قطع، جزم نماید و در آخر کلامش گفته است: دفن کردن سر مطهر در دمشق و انتقال از آن‎جا به عسقلان و از عسقلان به قاهره ثابت نشده است.[31]

بررسی روایات منقول در مدفون شدن سر‎مطهر در حرم امیرالمؤمنین(ع):
در خبر مرفوع ابن اسباط از امام صادق(ع) آمده است:
انک اذا اتیت الغری رأیت قبرین؛ قبراً کبیراً و قبراً صغیراً، فاما الکبیر فقبر امیرالمومنین و اما الصغیر فرأس الحسین(ع).[32]
«زمانی که به نجف می‎روی، دو قبر بزرگ و کوچک می‎بینی؛ اما قبر بزرگ از آن امیرالمؤمنین(ع) و قبر کوچک، محل دفن سر مبارک امام حسین(ع) است.»
در خبر است که امام صادق(ع) وقتی که به نجف آمدند، دو رکعت نماز برای زیارت امیرالمؤمنین و دو رکعت برای موضع سر مبارک امام حسین(ع) و دو رکعت برای موضع منبر حضرت قائم حجة ابن الحسن العسکری (عج) نماز خواندند.[33]
در خبر یونس بن ظبیان آمده است: امام صادق(ع) سوار مرکب شد من هم در حضور آن حضرت سوار شدم. حضرت نزد تپه‎های سرخ تشریف آوردند و پیاده شدند و وضو گرفتند؛ سپس از آن‎جا به جایی که مقداری ریگ جمع شده بود، بازگشت و در آن‎جا نماز خواند و گریه کرد، بعد به جایی که پایین‎تر از اولی بود، رفتند و مانند همان عمل را به جا آورد و فرمود: جایی که اول در آن‎جا نماز خواندم موضع قبر امیرالمؤمنین(ع) بود و دیگری موضع سر مطهر حسین(ع) می‎باشد و ابن زیاد ـ لعنة الله علیه ـ وقتی سر مقدس حسین(ع) را به شام فرستاد آن را به کوفه برگردانیدند و برای جلوگیری از شورش مردم، دستور داد تا آن را از کوفه خارج کنند و خداوند سر مطهر را نزد امیرالمؤمنین(ع) باز گردانید و در آن‎جا دفن شد.
فالرأس مع الجسد و الجسد مع الرأس.
و این جمله آخر روایت، ظاهرش مطابق گفته‎ی بعضی اهل تحقیق است:
فالرأس مع الجسد أی بعد ما دفن هناک ظاهراً الحق بالجسد بکربلا.[34]
سر مطهر بر حسب ظاهر پس از آن که نزد امیرالمؤمنین )ع) دفن شد، به جسد مطهر در کربلا ملحق گردیده است.

ولی اشکال این روایات در آن است که هنوز در آن زمان ـ یعنی سال 61 هـ.ق. قبر امیرالمؤمنین(ع) مخفی بود؛ بنابر این، روایت دیگری از امام صادق(ع) که می‎فرماید: «وقتی که سر مطهر امام را به شام بردند یکی از شیعیان ما آن را دزدید و آورد و در کنار قبر امیرالمؤمنین(ع) دفن کرد.»[35] نمی‎تواند روایت صحیحی باشد و استبعاد این معنی که یکی از غلامان آن را از شام بدزدد و به نجف آورده، در آن‎جا دفن نماید، بیشتر روشن می‎شود و علاوه بر آن این روایات خلاف نظر مشهور امامیه نیز می‎باشد.
شیخ حرّ عاملی ـ پس از نقل روایات که به برخی از آن‎ها اشاره شد ـ کلام سید بن طاووس را نقل می‎کند و می‎فرماید: «بین عمل اصحاب امامیه و آن روایات، منافاتی وجود ندارد.» شاید عدم منافات بین عمل امامیه و آن روایات، این باشد که ممکن است سر مطهر را یا در موقع بردن به شام نزد قبر امیرالمؤمنین(ع) گذارده باشند و یا در مراجعت از آن‎جا، سپس باز گردانیده، در کربلا با جسد مطهر دفن کرده‎اند.
مرحوم شیخ الفقها ـ صاحب جواهرالکلام ـ پس از نقل روایات مزبور و کلام سیدبن طاووس که عمل امامیه مطابق آن است، می‎فرماید: «ولعله لامنافاة لامکان دفنه مدة ثم نقل الی کربلا»؛ ممکن است سر مطهر مدتی در نجف، نزد امیرالمؤمنین(ع)، دفن شده باشد و پس از آن به کربلا منتقل، و با بدن مطهر دفن شده باشد.» سپس روایتی را نقل کرده که امام صادق(ع) در نزد قائم مایل در راه غری (نجف) نماز خواند. و از آن حضرت سؤال شد: که آن چه نمازی بود که خواندید؟ فرمود: «این جا موضع سر مطهر جدم حسین(ع) است که آن را در این جا گذاردند.»[36] ممکن است حقیقت امر در روایات مذکور، سرّی از اسرار باشد که واقع آن برای ما روشن نشده باشد و برای مصالحی که در آن زمان وجود داشته، آن احادیث از ائمه(ع) صادر شده است.
افزون بر آن، سندهای این روایات نیز درست تنقیح و تصحیح نشده است و مانند «مبارک خباز» که در کتب رجال از او نامی به میان نیامده و «یونس بن ظبیان» که از وضّاعین حدیث است از راویان آن اخبارند[37] و این روایات حتماّ در دیدرس علمای شیعه و فقها بوده است، ولی با این حال نسبت به آن‎ها بی‎اعتنایی کرده، روی گردانیده ‎اند.
از کتب معتبر و قدیمی که در دسترس است، کتاب «الآثارالباقیة عن القرون الخالیة»، نوشته ابوریحان بیرونی است و در آن تصریح شده که سر مطهر، در بیستم صفر در کربلا، به جسد اطیب ملحق شده است و عبارت او چنین است: «در بیستم صفر سر امام حسین(ع) به جثه‎اش برگردانده شده و با آن دفن گردیده است و در این روز زیارت اربعین وارد شده. کسانی که سر ایشان را برگرداندند حرم آن حضرت بودند که بعد از انصراف از شام به کربلا وارد شدند.»[38]

آیا تعداد کشته شدگان از لشکر عمر بن سعد در تاریخ معلوم است و این‎که می‎گویند: امام حسین(ع) در حادثه عاشورا 1950 نفر را به تنهایی به هلاکت رسانید، صحیح است یا خیر؟
‎ تعداد کشته‎شدگان لشکر عمر بن سعد به طور دقیق روشن نیست، ولی در مقاتل چنین نوشته شده است که حبیب بن مظاهر که از یاران امام حسین‎(ع) بود، در روز عاشورا نبرد سختی کرد و شصت و دو مرد را کشت،[39] یا زهیر بن قین ـ یکی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) ـ در روز عاشورا صد و بیست نفر را کشت تا کثیر بن عبدالله شعبی و مهاجربن‏اوس او را به شهادت رساندند.[40]

نافع بن هلال نیز که نام خود را بر تیرهایش نوشته و آن‎ها را زهرآلود کرده بود، دوازده یاسیزده تن از یاران عمر بن سعد را کشت تا هر دو بازویش را شکستند و اسیرش کردند و بعد شمر او را به شهادت رسانید،[41] یا ابی الشعثاء کندی که تیرانداز زبردستی بود، در روز عاشورا پنج نفر زا به درک واصل کرد.[42] و وهب بن عبدالله که مادرش روز عاشورا با او بود، گفت: پسرم برخیز و زاده‎ی دختر رسول خدا(ص) را یاری کن! او هم برای اطاعت سخن مادرش به میدان رفت و نوزده سوار و دوازده پیاده از لشکر عمر بن سعد را کشت تا این که هر دو دستش را بردیدند، بازجنگید تا کشته شد[43] و عبدالله بن عمر کلبی هفت یا هشت تن از آن‎ها را کشت، سپس اسیر شد و به دستور عمر بن سعد، گردنش را زدند[44] و قره بن ابی قره غفاری شصت و هشت تن و مالک بن انس چهارده و به قولی هجده تن از آنان را کشت؛ [45] جون بن ابی مالک ـ آزاد کرده ابی‎ذر غفاری ـ بیست و پنج نفر را کشت و جنازه او را پس از ده روز یافتند که بوی مشک از آن بلند می‎شد[46] و انیس بن معقل اصبحی نیز بیش از بیست نفر را کشت و مؤذن امام حسین(ع) ـ حجاج بن مسروق جعفی ـ بیست و پنج نفر را کشت و به شهادت رسید[47] و غلام ترکی که خادم امام حسین(ع) و حافظ قرآن بود، جماعتی را که تا هفتاد نفر گفته‎اند، کشت.[48] و علی اکبر(ع) هم جمع بسیاری را کشت، در روایتی یکصد و بیست مرد را کشت و در مناقب گوید، هفتاد مرد را کشت و جنگ را ادامه داد تا به دویست تن رسانید.[49] عبدالله پسر مسلم بن عقیل در سه حمله نود و هشت مرد را کشت تا این که به دست عمروبن صبیح صیداوی و اسد بن مالک شهید شد؛[50] اما خوارزمی و ابن شهرآشوب می‎گویند: در سه حمله جماعتی را کشت[51]. عون پسر عبدالله‎بن جعفر ـ فرزند زینب کبری(س) ـ هیجده پیاده را کشت[52] و پسر دیگر زینب کبری(س)، به نام محمد، ده تن را کشت[53] و عبدالرحمن بن عقیل هفده سوار را کشت[54] و جعفر بن عقیل دو مرد و طبق نقلی پانزده سوار را کشت؛[55] قاسم بن حسن نیز سی و پنج مرد را کشت[56] و حسن بن حسن(ع) در روز عاشورا در خدمت حسین(ع) جنگید و هفده نفر را کشت.[57]

در روز عاشورا وقتی امام حسین(ع) تنها شد، بعضی از راویان گفتند: «به خدا قسم! من شکسته بالی که فرزند و خاندان و یارانش کشته شده باشند، دلاورتر از حسین(ع) ندیدم؛ پهلوانان به او حمله می‎بردند و او بر آن‎ها حمله می‎کرد؛ به سی هزار لشکر کامل حمله می‎برد و مانند ملخ از جلوی او می‎گریختند و سپس به مرکز خود برمی‎گشت و می‎فرمود:
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.[58]
در «اثبات الوصیة» روایتی نقل شده که در آن روز، هزار وهشتصد جنگجو به دست خود کشت. در «بحارالانوار» آمده است که ابن شهرآشوب در مناقب آل ابی طالب گفته است‎: پیاپی جنگید تا هزار ونهصد و پنجاه نفر را، جز زخمی‎ها، به قتل رسانید و عمر بن سعد به لشکرش فریاد زد: وای بر شما! می‎دانید با چه کسی می‎جنگید؟ این زاده‎ی قتّال عرب است! از همه سو به او حمله کنید، چهار هزار تیرانداز دورش را گرفتند و راه خیمه‎ها را بر او بستند.[59]
درباره‎ی این که چگونه یک شخص می‎تواند این همه از افراد دشمن را به قتل برساند، باید گفت که چون لشکر عمربن سعد از هیبت و عظمت و شکوه شخصیّت جنگی امام حسین(ع) در هراس بود، در برابر حمله‎های حضرت پا به فرار می‎گذارند و در این میان بسیاری از افراد بدون این که از حضرت بر آن‎ها ضربتی وارد آید، زیر دست و پای اسب‎ها و فشار جمعیت از بین می‎رفتند و این گونه بود که تعداد کشته‎های کربلا بسیار می‎باشد.

آیا شهادت امام حسین(ع) بعد از ظهر عاشورا، پس از به جای آوردن نماز ظهر، اتفاق افتاده است یا پیش از ظهر؟
‎ مرحوم شیخ مفید (ره) در «ارشاد»[60] و مرحوم طبرسی در «اعلام‎الوری»[61] آورده ‎اند:
و قاتل الحسین(ع) القوم اشد قتال حتی انتصف النهار … و اشتد القتال و کثر القتل و الجراح فی اصحاب ابی عبد الله الحسین(ع) الی ان زالت الشمس فصلی الحسین(ع) باصحابه صلاة‌ الخوف.
از کلام شیخ مفید و مرحوم طبرسی استفاده می‎شود که، وقت زوال آفتاب، امام حسین(ع) هنوز در قید حیات بوده‎اند و جنگ قبل ظهر شروع شده و تا عصر ادامه داشته است.
سید بن طاووس در «لهوف» می‎نویسد: « وقتی نماز ظهر فرا رسید حسین(ع) به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی دستور داد تا پیش روی آن حضرت بایستند، پس حضرت با نیمی از باقی مانده‎ی یارانش (به ترتیب نماز خوف) به نماز ایستاد: در این حال تیری به جانب حضرت پرتاب شد، پس سعید بن عبدالله خود را در مسیر تیر قرار داد و آن را به جان خرید و به همین ترتیب خود را سپر تیرهای دشمن نمود تا آن که از پای درآمد و بر زمین افتاد ….»[62]

مرحوم سید محسن امینی (ره) در «لواجع الاشجان» می‎آورد:
زمانی که وقت نماز ظهر رسید، ابوثمامه صیداوی به امام حسین(ع) عرض کرد: ای اباعبدالله فدایت شوم، این‎ها به تو نزدیک شده‎اند ولی تا وقتی ما را نکشند به تو دست نخواهند یافت ولی من دوست دارم خدایم را ملاقات کنم در حالی که این نماز را خوانده باشم امام سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: نماز را به یاد ما انداختی خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. آری اول وقت نماز است آن‎گاه فرمود: «از آن‎ها بخواهید که از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم».[63]
بنابراین، از کلمات این بزرگان و کلام سید در «اقبال» که تصریح کرده‎اند: «شهادت آن حضرت در اواخر روز عاشورا اتفاق افتاده است»[64]، باور برخی دیگر (شهادت قبل از زوال) را مخدوش می‎کند. اما این که شیخ طوسی در «تهذیب»[65] و مرحوم علامه در «تحریر الاحکام»[66] تصریح فرموده‎اند که شهادت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا قبل از زوال خورشید واقع شده است و بعید نیست که اشتباه از قلم شیخ و علامه یا ناسخان، واقع شده باشد و عبارت «بعد الزوال» به «قبل الزوال» تبدیل شده است.

پس از هفتم محرم، وضعیت آب در خیمه‎های امام حسین(ع) چگونه بوده است؟
‎ کاروان امام حسین(ع) با جمعی از زنان و کودکان و یاران، مجبور می‎شوند که حرکت خود را متوقف ساخته، و در صحرای سوزان کربلا منزل گزینند. خیمه‎ها و چادرها استوار می‎گردد. لشکر دشمن به سرپرستی حربن‎یزید ریاحی، مراقب کاروان کوچک امام بود که مقصدی تازه برنگزیند و به دیاری دیگر سفر نکند و در انتظار دستور بعدی عبیدالله‎ بن‎ زیاد به سر می‎برد.
مذاکراتی میان امام و عمر بن‎سعد جریان داشت که شمر بن ذی‎الجوشن دستور شدید عبیدالله‎ بن ‎زیاد را به ابن‎سعد رسانید. در این نامه آمده است:
حل بین الحسین و اصحابه و بین الماء فلا یذوقوا منه قطرة کما صنع بالتقی الزکی عثمان بن عفان.
ای پسر سعد! با رسیدن نامه، میان حسین و اصحابش و شریعه فرات حایل شو و نگذار یک قطره آب بچشند؛ چنان‎که با عثمان بن عفان نمودند.[67]
ابومخنف می‎نویسد: «ابن زیاد نامه‎ای به این مضمون برای عمر بن سعد نوشت: چون نامه‎ی مرا خواندی، اگر حسین بر حکم من گردن نهاد و اطاعت کرد که هیچ، وگر نه بی‎درنگ او را از آب منع کن. آب بر هر یهودی و نصرانی حلال است مگر بر حسین و اهل‎بیتش.»[68]

به تعقیب این دستور، عمر بن سعد، نهایت سخت‎گیری را به خرج داد و فوراً عمرو بن حجاج زبیدی را مأمور کرد تا آب فرات را بر حسین(ع) ببندد و پانصد سوار از جنگجویان را نیز تحت امر او قرار داد که شریعه را احاطه کرده، مراقبت بسیار شدیدی را اعمال نمایند؛[69] بدین ترتیب، از هفتم محرم، آب بر اهل خیام بسته شد.
شدت گرما اهل خیام، به ویژه کودکان و زنان شیرده را که در خیمه‎های پر حرارت به سر می‎بردند، تحت فشار قرار می‎داد. امام به ناچار به حفر چاهی اقدام نمود، تا شاید آبی به دست آید و عطش اهل خیام را مرتفع سازد.
امام حسین(ع) به پشت خیمه‎های زنان رفت و به فاصله نوزده قدم اقدام به کندن و کاویدن زمین نمود. دیری نپایید که آب گوارا و شیرینی پیدا شد، همگی آب نوشیدند و مشک‎ها را پر کرده، ذخیره نمودند؛ سپس آب فرونشست آن چنان که هیچ اثری از آن دیده نشد.[70]
میزان حرارت و شمار اصحاب و خاندان و نیازهای شستشو و استحمام و… به اندازه‎ای بود که آب چاه و یا چند مشک آب، نمی‎توانست در برابر تشنگی‎ها و نیازمندی‎ها، مدت زیادی کفایت کند و عطش همچنان بر اهل خیام سایه افکن بود و به خصوص اطفال و کودکان در موقعیت بسیار بدی قرار داشتند.

امام در عصر تاسوعا دستور داد که آب به خیمه‎ها برسانید که زنان و اطفال در معرض نابودی قرار دادند حضرت عباس(ع) با سی نفر سوار و بیست و پنج نفر پیاده، بیست مشک را همراه برده و شبانه به سوی شریعه فرات رهسپار شدند. حضرت عباس پرچم را به دست نافع بن هلال جملی داد و کم‎کم به شریعه نزدیک شدند. عمرو زبیدی ـ سردار محافظان ـ پرسید؛ کیستی؟ نافع خود را معرفی کرد. برای چه آمده‎اید؟ آمده‎ایم آب ببریم. گفت هر چه می‎خواهید بنوشید و بردن آب ممکن نیست. نافع گفت: به خدا قسم! مادامی که حسین(ع) و یارانش تشنه باشند، قطره‎ای نخواهیم نوشید. سپاه سقا به درون فرات رفتند و مشک‎ها را پر کرده، بیرون آمدند که نگهبانان فرات، راه را بر آن‎ها بستند و نبرد سختی در گرفت. سقایان به دو گروه تقسیم شدند، گروهی به جنگ پرداختند و نگهبانان را به خود مشغول کردند و گروهی مشک‎های آب را به خیام رسانیدند.[71]
مرحوم صدوق در امالی خویش آورده است: «در این شب امام نور دیده خود، علی اکبر را فرمود تا با سی نفر سوار و بیست و پنچ نفر پیاده به شریعه رفته آب بیاورند و اصحاب را فرمود تا جامه ‎ها پاکیزه کنند و تن‎ها بشویند و وضو نمایند.»[72]

امام سجاد(ع) چگونه بر پیکر پاک امام حسین(ع) نماز خواندند؟ آیا در روز سیزدهم محرم به کربلا آمدند؟
‎ در روز سیزدهم محرّم، امام زین‎العابدین(ع) برای دفن پدر بزرگوارش به کربلا آمد زیرا امر غسل و کفن و دفن امام را جز امام عهده ‎دار نمی‎شود، شاهد بر این مطلب، مناظره‎ی امام رضا‌(ع) با علی بن ابی‎حمزه بطائنی است.حضرت به او فرمود: بگو ببینم حسین بن علی امام بود؟ گفت: آری. فرمود: چه کسی امور او را بعد از شهادت به عهده داشت؟ گفت: حضرت سجاد(ع) فرمود: او در آن هنگام کجا بود؟ گفت: در زندان ابن زیاد بود؛ اما بدون این که آنان بفهمند از آن جا خارج شد و امور دفن پدرش را انجام داد و به زندان بازگشت. امام رضا فرمود: آن که علی بن الحسین(ع) را قدرت بخشید که به کربلا آید و امور پدرش را انجام دهد و باز گردد، امام این زمان را هم قدرت می‎دهد که به بغداد رفته و امور دفن پدرش موسی بن جعفر(ع) را انجام دهد، و حال آن که در حبس و اسارت هم نیست.[73]
امام سجاد(ع) وقتی به کربلا رسید طایفه‎ی بنی‎اسد را نزد کشتگان، متحیّر مشاهده نمود که به لحاظ بی‎سر بودن پیکرها نمی‎دانستند چه کنند، حضرت سجاد(ع) شهداء را به اسم شناساند، صدای گریه و فریاد بلند شد و زنان بنی‎اسد موها را پریشان نمودند و بر صورت سیلی زدند؛ سپس امام زین‎العابدین(ع) به سوی پیکر پدر مظلومش رفت و بعد از آن که او را در آغوش کشید و به صدای بلند گریه کرد، بدن را به نزدیک قبر برد، و مقداری خاک برداشت که ناگاه قبری آماده مشاهده کرد، دست در زیر پیکر گذاشت و فرمود:
بسم الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صدق الله و رسوله ما شاء الله ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
آن‎گاه بدن مبارک پدر را به تنهایی وارد قبر نمود و کسی از بنی اسد در تدفین امام شهید، با ایشان شرکت نکرد. امام به ایشان فرمود: آیا کسی هست که یاریم کند؟!
چون پیکر را در قبر نهاد، لب‎های شریفش را بر آن رگ‎های بریده نهاد و فرمود:
طوبی لارض تضمّنت جسدک الطاهر، فان الدنیا بعدک مظلمة والآخرة بنورک مشرقة، اما اللیل فمسهّد و الحزن سرمد او یختار الله لاهل بیتک دارک التی أنت بها مقیم و علیک منی السلام یابن رسول الله و رحمة الله و برکاته.
یعنی، خوشا آن زمینی که جسد مطهّرت را در بر گیرد، دنیا بعد از تو تاریک و آخرت به سبب نور تو روشن گشت، از شب بگویم که دیگر خواب به چشمانم راه نیابد، یا از حزنم که دیگر پایانی ندارد؟ تا آن هنگام که خاندان تو در آن جا که اقامت گزیده‎ای، وارد شوند، از من بر تو درود ای فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خداوند بر تو باد. آن‎گاه بر قبر حضرتش نوشت:
هذا قبر حسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشاناً غریباً.
یعنی، این قبر حسین، فرزند علی بن ابی‎طالب است که تشنه و غریب او را کشتند. سپس به سوی عمویش عباس رفت و او را در آن حالت مشاهده نمود، پس خم شد و رگ‎های بریده‎ی گردن عمو را بوسید و فرمود:
علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنی‎هاشم و علیک منی‎السلام من شهید محتسب و رحمة الله و برکاته.
یعنی، پس از تو ای ماه بنی‎هاشم، خاک بر سر دنیا، از من بر تو ای شهید با اخلاص سلام باد و رحمت و برکات الهی شامل حالت باد. و قبری برای حضرت حفر نمود و او را نیز چون پدرش تنها وارد قبر ساخت و فرمود:
یا بنی ‎اسد ان معی من یعیننی.
با من یاورانی هستند. پس بنی اسد را دستور فرمود، تا دو حفره حفر نمایند. در یکی بنی هاشم را نهند و در دیگری اصحاب را بگذارند اما حرّ را خانواده او پس از شهادت وی از میدان جنگ خارج ساختند و در مرقد کنونی او دفن نمودند.[74]

بسیاری از مقاتل و کتب تاریخی قاتل امام حسین(ع) را سنان بن انس معرفی کرده‎اند امّا از سوی دیگر در زیارت ناحیه‎ی مقدسه و زیارت عاشورا و بعضی از مقاتل دیگر، قاتل آن حضرت شمر بن ذی‎الجوشن دانسته شده است، کدام یک از این اقوال درست است؟
‎ درباره‎ی قاتل حضرت سیدالشهدا(ع)، در نقل تاریخ و مقاتل اختلاف بسیار وجود دارد. مرحوم فرهاد میرزا در «قمقام زخّار و صمصام بتّار» می‎نویسد:[75] در قاتل آن حضرت اختلاف شده است و مقاتل مختلف این افراد را معرفی نموده ‎اند:
1) سنان بن انس 2) حصین بن نمیر 3) مهاجر بن اوس التمیمی 4) کثیر بن عبدالله الشعبی 5) شمر بن ذی‎الجوشن الکلابی 6) خولی بن یزید الاصبحی. چنان‎چه علی بن عیسی الاربلی در کشف الغمة خولی را قاتل امام حسین(ع) معرفی کرده و آورده است:
قال عمر بن سعد لاصحابه: انزلوا حزّوا رأسه فنزل الیه نصر بن خرشة الضبابی، ثم جعل یضرب بسیفه مذبح الحسین(ع) فغضب عمر بن سعد، فقال الرجل، ویحک انزل الی الحسین فارحه، فنزل الیه خولی بن یزید فاحتزّ رأسه.
«عمر بن سعد به اصحاب خود گفت: سر حسین را جدا کنید که «نصر بن خرشة الضبابی» به سوی او رفت و شمشیرش را بر گلوی حسین(ع) گذاشت و عمر بن سعد خشمگین شد و گفت: وای بر تو بر روی حسین می‎نشینی و خوشحالی، پس «خولی بن یزید» به سوی او رفت و سرش را جدا نمود». و این شعر را از خولی نقل کرده که نزد ابن زیاد گفت:
املاء رکابی فضة و ذهباً
انی قتلت الملک المحجّبا
و من یصلی القبلتین فی الصبی
و خیرهم اذ یذکرون نسبا
قتلت خیر الناس امّاً و اباً
و در موضع دیگر این کتاب، شمر را قاتل امام حسین(ع) دانسته و می‎گوید:
عن الحافظ عبد العزیز الجنابدی، یقال قتله شمر بن ذی‎الجوشن الضبابی والذی اخذ رأسه ابن جوان الیمامی.[76]
«حافظ عبد العزیز جنابدی می‎گوید: شمر بن ذی‎الجوشن او را کشت و کسی که سرش را جدا نمود، ابن جوان یمامی بود.» و صاحب «الدّرالتنظیم»، جمال الدین یوسف بن حاتم الشامی العاملی، معاصر سید بن طاووس، آورده است که نخست عمر بن سعد شبث بن ربعی را گفت: که سر حسین را برایم بیاور. شبث بن ربعی به او گفت: من با او بیعت کردم و این کار را نمی‎کنم و عمر بن سعد گفت: به خدا سوگند به ابن زیاد می‎نویسم. گفت: هر چه می‎خواهی بکن. عمر بن سعد ، سنان بن انس را فرستاد تا رأس حسین(ع) را جدا سازد. سنان گفت: «قسم به خدا! من سرت را جدا می‎سازم، در حالی که می‎دانم تو فرزند رسول خدا هستی و بهترین مردم از طرف پدر و مادر می‎باشی.» و سپس سر مقدس را جدا نمود و به عمر بن سعد داد.[77]

ابن جریر طبری در تاریخ خود می‎نویسد: «حسین(ع) فرزند فاطمه دختر پیامبر را کشته که او را سنان بن انس نخعی کشت و خولی بن یزید سر او را آورد.»[78] از دیگر تاریخ نویسانی که سنان بن انس را قاتل امام حسین(ع) معرفی نموده است. سبط بن الجوزی می‎باشد که در تذکره الخواص می‎آورد: «و الأصح انه سنان بن انس النخعی و شارکه شمر بن ذی‎الجوشن»[79] «صحیح آن است که قاتل حسین(ع) سنان بن انس نخعی بود و شمر با او در این امر مشارکت داشته است.»
ابوالفرج اصفهانی از علمای قرن سوم هجری نیز در کتاب خود «مقاتل الطالبین»، قاتل امام حسین(ع) را سنان بن انس ذکر می‎کند و می‎گوید: «زرعة بن شریک به او حمله کرد و با شمشیر کتف راستش را زخمی نمود. در کشتن او عبد الرحمن جعفی، قثعم، صالح بن وهب یزنی و خولی بن یزید مشارکت کردند و سرش را سنان بن انس نخعی از بدنش جدا نمود همچنین برخی گفته‎اند: کسی که سر امام را از بدنش جدا کرد، شمر بود و خولی سرش را به نزد عبیدالله برد.»
ابن عبد البر در «استیعاب» قاتل امام حسین(ع) را سنان بن انس معرفی می‎کند و خولی را به عنوان جدا کننده‎ی سر آن حضرت دانسته است.
پس از بررسی اقوال و این که می‎بینیم ابوالفرج اصفهانی در مقاتل‎الطالبین و صدوق در «امالی» و مسعودی در مروج الذهب و سید بن طاووس در لهوف و عزالدین ابن اثیر در الکامل فی التاریخ صراحتاً روایت می‎کنند که قاتل سنان بن انس بود و در اسد الغابه آمده است:
«نظر درست آن است که همانا سنان بن انس نخعی او را کشته است و قول کسی که می‎گوید شمر و عمر بن سعد او را کشته، به خاطر این است که شمر مردم را به قتل او تشویق می‎کرد و عمر بن سعد هم چون فرمانده‎ لشکر بود، قتل را به او نسبت می‎دهند.»[80]

ابن عبدالبر از خلیفة بن‎خیاط نقل کرده است آن کسی که حسین بن علی(ع) را به قتل رساند، شمر بن ذی‎الجوشن، امیر لشکر عمربن‎سعد بود؛[81] و نوشته: شمر در خشم شد و روی سینه مبارک امام حسین(ع) نشست و محاسن آن بزرگوار را گرفت، چون خواست امام(ع) را به قتل برساند، امام(ع) لبخندی زد و فرمود: آیا مرا می‎کشی و می‎دانی من کیستم؟ شمر گفت: تو را خوب می‎شناسم، مادر تو فاطمه، پدر تو علی بن ابی‎طالب(ع) و جدّ تو محمد مصطفی(ص) است، تو را می‎کشم و باکی ندارم پس امام را با دوازده ضربه‎ی شمشیر به شهادت رساند و سر مبارک حضرت را جدا کرد.[82] سنان بن انس نخعی به خولی گفت: سر حسین را از بدن جدا کن. خولی چون خواست چنین کند سستی و فتوری در او پیدا شده و لرزه بر اندامش افتاد. سنان به او گفت: خدا بازویت را سست گرداند. از چه می‎لرزی؟ سپس خود پیاده شد، سر مطهر را جدا ساخت و به دست خولی بن یزید داد.[83]

اما مشهور این اقوال نزد علمای امامیه، قول شیخ مفید است که برخی از اقوال دیگر هم مؤید این قول می‎باشند، چرا که شیخ مفید از علمای موثق می‎باشد که در قرن چهارم هجری می‎زیسته و معاصر اواخر دوران غیبت صغرای امام زمان (عج) بوده است.
و آن قول این که: مرحوم شیخ مفید در «ارشاد» می‎آورد:
«شمر مردان و سواران خود را صدا زد و گفت: وای بر شما! چرا به این مرد نگاه می‎کنید؟ مادرتان به عزایتان بنشیند. پس از هر طرف به سوی او حمله کردند که وزعة بن شریک بر کتف راستش ضربه‎ای وارد کرد و آن را قطع نمود و یکی دیگر از آن‎ها ضربه‎ای بر پایین گردنش وارد کرد تا خولی بن یزید اصبحی پیاده شد که سر امام(ع) را جدا کند امّا ترسید. شمر به او گفت: خداوند بازوانت را سست کند، از چه می‎ترسی؟ سرانجام شمر به سوی او رفت و سر امام(ع) را جدا نمود و به دست خولی داد و گفت این را نزد امیر عمر بن سعد ببر.»[84]

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1]. اصول‎کافی، کلینی، ج 1، ص 366 ، مترجم سید جواد مصطفوی، کتاب فروشی علمیة اسلامیه.
[2]. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص 206، چ: کتابفروشی علمیه اسلامیه.
[3]. اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 366، مترجم: سید جواد مصطفوی، کتابفروشی علمیه اسلامیه.
[4]. منتهی الآمال، همان.
[5]­. الارشاد، ج 2، ص 27.
[6]. همان.
[7]. ویژگیهای امام حسین(ع)، شیخ جعفر شوشتری، ص 95، ترجمه و نگارش از علی رضا کرمی، تحقیق و ویرایش از سید محمد حسینی، نشر حاذق، چاپ دوم، مطبعه امیر.
[8]. مقتل الحسین، سید عبدالرزاق مقرم، ص 283، دارالکتاب بیروت.
[9]. شهید کربلا، سید تقی طباطیایی، ص 63، با تصحیح شیخ عباس حاجیان دشتی، ج 1، حسینیة عماد زاده اصفهانی، منتهی الآمال، ج 1، ص 210.
[10]. وقعة الطف، ابو مخنف، تحقیق استاد یوسفی غروی، مترجم جواد سلیمانی، ص 192 و 199، نشر مؤسسه امام خمینی، قم.
[11]. این اقوال از کتاب مقتل الحسین بحر العلوم و تذکرة الخواص ابن جوزی و حسین نفس مطمئنه آیة الله عالمی، گرفته شده است.
[12]ـ وسایل‎الشیعة، شیخ حر عاملی، ج 10، باب 33 المزار و مایناسبه.
[13]. شذرات الذهب، عماد حنبلی، ج 1، ص 67 ؛ مرأة الجنان، یافعی، ج 1 ، ص ،144؛ البدایة و النهایة، ابن‎کثیر، ج 8 ، ص 204.
[14]. حسین نفس مطمئنة، محمد علی عالمی، ص 365، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372.
[15]. همان، به نقل از اعیان الشیعة، ج 1 ، ص 627.
[16]. مقتل الحسین(ع)، سید محمد تقی بحر العلوم، ص 471، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، 1405 هـ ق.
[17]. تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهدا، شهید قاضی طباطبایی، ج 3، ص 304، ناشر بنیاد علمی و فرهنگی شهید قاضی.
[18]. اللهوف، سید بن طاووس، ص 112، چاپ دوم، صیدا.
[19]. شهید قاضی، همان، ص 337، به نقل از مصائب الهداة، طبع تهران، سال 1332 هـ ق.
[20]. مقتل الحسین(ع)، سید عبد الرزاق مقرم، ص 469، انتشارات بصیرتی، قم.
[21]. همان، ص 470، قم.
[22]. همان، شهید قاضی طباطبایی، ص 342.
[23]. لواجع الاشجان، علامه امین عاملی، ص 247، طبع سوم، صیدا، سال 1353 هـ ق.
[24]. رجوع شود به همان، لواجع الاشجان، ص 247، طبع سوم.
[25]. مرآة الجنان، یافعی، ج 1، ص 136، طبع حیدر آباد، سال 1337‌هـ ق.
[26]. همان.
[27]. شهید قاضی، ص 318.
[28]. همان، ص 317 ­ـ 318.
[29]. قمقام زخّار و صمصام بتّار، ص 592، طبع تهران، سال 1377 هـ ق.
[30]. الحسین(ع)، علی جلال، طبع مصر، قاهره سال 1349 هـ ق.
[31]. الحسین(ع)، علی جلال، طبع مصر، قاهره، سال 1349 هـ ق.
[32]. جواهر الکلام، شیخ محمّد حسن نجفی، ج 20، ص 93.
[33]. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 10، باب 33، از ابواب مزار، چاپ اسلامیه، تهران.
[34]. جواهر الکلام، ج 20، ص 93.
[35]. شهید قاضی، همان، ص 336 ، جواهرالکلام، ج 20، ص 93.
[36]. جواهر الکلام، ج 20، ص 93.
[37]. شهید قاضی، همان، ص 340.
[38]. آثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص 392، چاپ تهران، سال 1321هـ ش.
[39]. بحارالانوار، ج 45، ص 27.
[40]. نفس المهموم، ص 277 قم مکتبة بصیرتی، سال 1405 ق.
ـ همان، ص 271 و 277.
ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم عد الرزاق، ص 244، چاپ پنجم، بیروت، دار الکتاب الاسلامی، 1399 ق.
[41]. وقعة الطف، ابی مخنف، تحقیق: استاد محمد هادی یوسفی غروی، ترجمه: داود سلیمانی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ص 173.
[42]. همان، ص 178.
[43]. همان، ص 159 و 160.
[44]. همان، ص 286.
[45]. همان، ص 288، مقتل الحسین(ع)، مقرم عبد الرزاق، ص 253.
[46]. همان، ص 291، مقتل الحسین(ع)، ص 252.
[47]. شیخ عباس قمی، همان مأخذ، ص 291.
[48]. همان مأخذ، ص 294.
[49]. همان مأخذ، ص 309، مقتل الحسین(ع)، ص 258، بحارالانوار، ج 45، ص 43.
[50]. همان مأخذ، ص 316.
[51]. مقتل الحسین(ع)، ص 262.
[52]. همان مأخذ، ص 317.
[53]. همان مأخذ، ص 318.
[54]. همان مأخذ، ص 319.
[55]. همان مأخذ، 319.
[56]. همان مأخذ، ص 321.
[57]. همان مأخذ، ص 328.
[58]. اللهوف، ص 105، تاریخ طبری، ج 6، ص 259، بحارالانوار، ج 45، ص 50.
[59]. بحارالانوار، ج 45، ص 50، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 110.
[60]. الارشاد، شیخ مفید، ص 252، چاپ تبریز.
[61]. اعلام الوری، شیخ طبرسی، طبع تهران، مطبعه حیدری، ص 241.
[62]. اللهوف، ص 62، طبع صیدا، مقتل ابی مخنف، ص 172، نشر مؤسسه امام خمینی (ره).
[63]. لواجع الاشجان، علامه امین عاملی (ره)، ص 155، 156، طبع صیدا.
[64]. الاقبال، سید ابن طاووس، ص 589.
[65]. شیخ طوسی، تهذیب، طبع نجف، ج 6، ص 42.
[66]. تحریر الاحکام، ص 131، طبع تهران.
[67]. مقتل ابی مخنف، موسسه امام خمینی، قم، ص 129.
[68]. همان.
[69]. مقتل خوارزمی، مجلد 1و2، با تحقیق علامه شیخ محمد سماوی، ص 347، چاپ اول، مطبعه مهر، انتشارات انوار الهدی.
[70]. همان، ص 346.
[71]. مقتل ابی مخنف، ص 129.
[72]. قمقام زخار و صمصام بتّار، فرهاد میرزا، ص 378، انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
[73]. مقتل الحسین(ع)، عبدالرزاق، مقرّم، ص 319، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، 1399 ق.
- نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص 389 قم، مکتبة بصیرتی، 1405 ق.
- بحارالانوار، ج 48، 1403 ق، ص 270، روایت 9.
[74]. عبد الرزاق المقرم، همان مأخذ، ص 320.
[75]. قمقام زخار و صمصام بتار، فرهاد میرزا: ناشر کتابفروشی اسلامیه، تهران، سال 1377 هـ ق، ج 1، ص 463 – 465.
[76]. کشف الغمة، اربلی، انتشارات بنی هاشمی، تبریز، ج 2، ص 51.
[77]. فرهاد میرزا: همان مأخذ.
[78]. تاریخ طبری، ابن جریر طبری، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج 3، ص 343.
[79]. تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص 144.
[80]. همان.
[81]. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ناشر الفجاله، القاهره مصر، ج 1، ص 395، و شیخ محمد سماوی، ابصار العین، انتشارات بصیرتی، قم، ص 114.
[82]. بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، ج 45، ص 56.
[83]. انساب الاشراف، بلاذری، دار التعارف، بیروت، ج 3، ص 203 و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر بیروت، ج 4، ص 78.
[84]. ارشاد، شیخ مفید، ناشر موسسة آل البیت(ع) لاحیاء التراث، ج 2، ص 112.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: ویژه نامه ماه محرم , دانستنی ها
[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed