نويسندگان

 

مداح : حاج عبدالحمید دشتی فرد

آهنگ : عبدالحمید دشتی فرد

شاعر: سید محمد هاشمی فرد

ـــــ

تیغ پایین آمد و در کربلا بیداد کرد

ظلم بی پایان دیگر در جهان بنیاد کرد

تیغ پایین آمد و نامردمی بالا گرفت

خون فرود آمد نگاه پاک مولا را گرفت

تیغ آمد تیرآمد سنگ آمد وای من

غرق خون شد چهره ی نورانی مولای من

کس درآن آشوب جز قوم بلا برپا نماند

هیچ جز کفر دغا بر پهنه ی صحرا نماند

اشک و خون در العطش پیچید و عالم سوز شد

در نگاه زینبی شب جلوه ی آن روز شد

بلبلان مصطفی نومید از گُل ها شدند

دختران مرتضی بی یاور و تنها شدند

روز آن روز بلا پیما به بحر شب نشست

کودکان را دیده در سوز و شرار و تب نشست

قوم طغیان فتنه ای را تازه تر از سر گرفت

ناگهان از فتنه آتش خیمه ها را در گرفت

دختران فاطمه حیران و اشک افشان شدند

گِرد بیمار علی شمع بلا گردان شدند

غنچه های ناز پرور مضطرب شیون کنان

نازکان دامن گل شعله را دامن کشان

آتش بی رحم هر دم بیشتر می زد لهیب

تا نماند در دل گل های پیغمبر شکیب

ناگه آتش بی حیا شد دامن گل را گرفت

نک لباس دختر دُر دانه ی زهرا گرفت

کودک دل سوخته لب تشنه و تفتیده جان

داغدار و شعله در بر رو به صحرا شد روان

نا نجیبی کرد تعقیب آن نجیب سوخته

شد سراسیمه روان آن نور جان افروخته

بارالها بی پناهی را نگر دختر چه کرد

مونس زینب انیس دخت پیغمبر چه کرد

در بیابان رو به سوی تربت حیدر دوید

روی بر خاک نجف کرد آن ز عالم ناامید

اشک و آتش دامن کودک خدایا الامان

نانجیبان پشت سر، شب تار و کودک ناتوان

ای پدر مولا علی ای در جهان حق را ولی

ای که می لرزد ز نامت پشت دشمن یا علی

یا علی که دشمنان از عزم تو می سوختند

بی تو امشب آتشی در جان ما افروختند

یا علی این کودکان بی گناهت را نگر

دختران اشک ریز و بی پناهت را نگر

یا علی عطشانی و اندوه ما را چاره کن

بازآی و امشبی لطفی بر این آواره کن

یا علی جسم حسینت را به خنجر دوختند

بعد از آن هم خیمه گاهش را درآتش سوختند

 

 

طبقه بندی: واحد محرم

 

ظهر عاشورا که خون از چشم هستی می چکید

 

آهنگ : مرحوم عبدالحسین خرمایی

شاعر : سید محمد هاشمی فرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ظهر عاشورا که خون از چشم هستی می چکید

صد جهان دل در نگاه خاکِ خونین می تپید

یکطرف عرفان عزای پیر را در سینه داشت

یکطرف کفر زبون آهنگ نشر کینه داشت

یکطرف موج بلا بر خاک جاری گشته بود

یکطرف با خون دل عشق آبیاری گشته بود

یکطرف زخم جگر سوز عطش دل می شکست

یکطرف تیغ بلا بر وسعت دل می نشست

یکطرف خورشید در گرداب خون افتاده بود

یکطرف مهتاب در کار سفر آماده بود

زین میان ذرات عالم غرق در زاری شدند

از زبان ذره ها فریادها جاری شدند

گوش جانی بود اگر آن لحظه بر پهنای خاک

می شنید این ناله را از دره های سینه چاک

آه ای تصویرهای آدمیت بر زمین

ای به دور افتادگان از عشق و ایمان و یقین

ای به صورت آدمی اما به سیرت اهرمن

ای به ظاهر سرخ رو اما به دل خصم چمن

خفته در خواب هوس بی بهره از دین تا به چند

بنده شیطانِ نفس و کافر آیین تا به چند

چشم بگشایید هان ایمانتان را خواب برد

در سراب افتادگان هستیّتان را آب برد

چشم بگشایید و ظهر سرخ گون را بنگرید

آفتاب عشق در دریای خون را بنگرید

این به خون افتاده فخر عالم انسانی است

این خدا را خون بها در راه دین قربانی است

این حسین است آبروی وسعت ملک وجود

این حسین است آه اما بی سر و سر در سجود

یادگار مصطفی بینید و جسم بی سرش

خون ایمان می تراود از رگان گردنش

با رگان خون فشان توحید را اثبات کرد

آیه های روشن امید را اثبات کرد

با رگان خون فشان دامن از این دنیا کشید

خط سرخ عشق را تا منزل عقبی کشید

رفت او با بال خون تا بارگاه ذوالجلال

رفت و ما ماندیم در خوابِ خوش و رنج و ملال

چشم بگشایید وقت رفتن ما دیر شد

چشم بگشایید گر تا این زمان تأخیر شد

 

 

طبقه بندی: واحد محرم

 

بهر جانبازی شبه پیغمبر ...

 

نوحه: بهر جانبازی

شاعر: محمود موجی

آهنگ : مرحوم عبدالحسین خرمایـی

:::::::

بهر جانبازی شبه پیغمبر جانب میدان شد علی اکبر

سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران

ــــــــــ

می کند اکبر رزم و پیکاری دشمنان حیران زین فداکاری

سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران

ـــــــــــــــــــــ

سوی اکبر شد هم سنان و تیر در حصاری از خنجر و شمشیر

یک گُل و گِرْدَش خار و خس بسیار زین جهت زینب گشته دل افکار

سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قامت مولا، زاده زهرا خم شده از این ماتم عظمی

سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عرش اعلا شد ناله و زاری قدسیان زین غم در عزاداری

چون فتاده در خاک و خون اکبر عرشیان یکسر می زنند بر سر

سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کن قبول از ما این عزاداری بارالها این ناله و زاری

موجی از هجر شبه پیغمبر می زند زین غم بر سینه و بر سر

سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران

 

  

طبقه بندی: نوحه محرم

 

چند شعر ( نوحه ) از مرحوم غلامرضا اصلاح پذیر

 

ای غمزدگان موسم افغان و عزا شد چون شاه شهیدان بسوی کرببلا شد

 

گفتا به علمدار که ای پشت و پناهم این وادی خونخواار کنون منزل ما شد

 

بگذار زمین محمل بی یاور زینب کز جور و جفا قسمت او رنج و بلا شد

 

بر پای نما خیمه گه آل پیمبر اینجا ز ستم آتش کین خیمه ما شد

 

اینجا زجفای ستم کوفی و شامی دامادی و هم عشرت قاسم به عزا شد

 

اینجاست که صد چاک شود پیکر اکبر از تیغ ستم فرق جوانم به دو جا شد

 

اینجا گلوی تارک اصغر بخورد تیر مادر ز غمش در غم واندوه و نوا شد

 

اینجا ز پی آب روی جان برادر از حرمله بر مشک تو پیکان بلا شد

 

در علقمه صد چاک بیفتی بروی خاک دست تو جدا از ستم پور زنا شد

 

اینجاست که طفلان ستمدیده زینب آغشته به خون از ستم قوم دغا شد

 

اینجاست که یتیم حسنم در بغل من او کشته شمشیر و ز کین دست جدا شد

 

اینجاست که یاران همه بر خاک بیفتند از جور و جفای پسر سعد زنا شد

 

اینجاست پس از کشتن من شمر ستمگر بر پیکر من سم ستوران ز جفا شد

 

اینجاست که از ظلم و ستم عابد بیمار بر ناقه عریان به سوی شام بلا شد

 

اینجاست که زینب بر سر نعش برادر گردیده اسیر و بسوی شام روان شد

 

اینجاست که سیلی بخورد دختر زارم بر پیکر پر خون من از شمر دغا شد

 

اینجاست که اصلاح پذیر با دل پر خون در ماتم فرزند علی نوحه سرا شد

 

 

 

طبقه بندی: واحد فاطمیه نوحه فاطمیه نوحه رمضان واحد رمضان نوحه صفر واحد صفر واحد محرم نوحه محرم دیگر

 

می رود شهزاده اکبر سوی میدان بهر دین

 

شعر : محمود موجی

آهنگ : مرحوم عبدالحسین خرمایی

اجرا : حاج مصطفی گراشی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می رود شهزاده اکبر سوی میدان بهر دین می چکد از چشم مولای جهان اشک یقین

گه به اکبر دیده دارد گاه سوی آسمان اشک دل را میکند از همرهان خود نهان

میکند در اوج غربت با خدا راز و نیاز می گشاید لب به لب دارد نوای دل گداز

دیده سوی آسمان شاه شهیدان میکند جان به میدان میدهد رو سوی جانان میکند

کی خدا آرام جانم سوی میدان میرود هستی ام تاب و توتنم سوی میدام میرود

یارب این که میرود میدان علی اکبر است نور چشمان حسین وزاده پیغمبر است

تشنه لب اما دلش سیراب از ایمان تو بود دل برید از ما دلش در بند پیمان تو بود

تشنه لب آمد که بلکه جرعه آبش دهم وعده دیدار تو بر خونبارش دهم

شرمسار از آن لب خشکیده اکبر شدم تاجنان من دست بر دامان پیغمبر شدم

باز هم آمد ولی بر دوش یاران خفته بود آن زمان عالم چو زلف اکبرم آشفته بود

تا به خاک افتاد آن سرو خرامان حسین بحر پر آشوب شد از اشک دامان حسین

میرود بر نعش اکبر در دلش توفان غم آسمان دیدگانش سربه سر باران غم

با خدای خویش دارد آنزمان رازونیاز کی خدا این خفته در خون سجده من در نماز

اکبرم برخیز بابا بهر دیدار آمده بر سر جسم پر از خون تو دلزار آمده

این بیابان اکبرم مهمانی دلدار ماست دل بریدن گوشه ای از پرده اسرار ماست

هرکه داده نوجوان دارد خبر از قلب زار داند این درد درون سینه قلب داغدار

ای خدا در خون جوان خویش مشکل است وز جوان خویش یارب دل بریدن مشکل است

لیک یارب من به راهت جمله جانم میدهم اهل بیت و هستی ام را خانمانم میدهم

کودک و پیران من آماده جانبازی اند ای همه مقصود از جان دادن خود راضی اند

دررهت حتی فغانها میکند قنداقه پوش میکند پیکان دشمن ناله او را خموش

موجی از اندوه دل دارد نوای نینوا دارد امید شفاعت از شهید کربلا


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: متن نوحه و واحد بوشهری
[ سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed