نويسندگان

سالها پیش مادر پیری را در روستا به تماشا نشسته بودم و خیره خیره او را می پاییدم. راه رفتنش بویی از زندگی نمی داد شاید سالیان آخر عمرش را سپری می کرد اما موضوع جالبی که نظرم را جلب کرد جوانی بود که دوان دوان خود را به او رساند، پسرش بود و با اصرار او را کوله کرد. ابتدا زن قبول نمی کرد و به پسرش می گفت خسته می شوی ولی جواب مرد از دلسوزی پیرزن برایم جالب بود. مرد گفت: سالها تو مرا بغل کرده حالا هم شده نوبت من. بگذار شاید ذره ای از محبت هایت را جبران کنم.

حالا نه پیرزن است و نه پسرش که در میانسالی هم آغوش خاک شد... و شاید این باشد مصداق آن جمله معروف که می گویند: خداوند گلچین است ... 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: داستان کوتاه عاشقانه , متن ادبی عاشقانه , تصاویر غم انگیز , تصاویر عاشقانه
[ یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed