نويسندگان

اسامی نامزدهای چهارمین دوره انتخاباتی شورای اسلامی در روستای کلات

  • زهرا بازپیچ  فرزند علی(مدیر مدرسه راهنمایی دخترانه فدک کری)
  • علی خدری فرزند ماشاءالله(آزاد) [یکی  از اعضای شورای دوره گذشته]
  • علی خذری فرزند ماشاءالله(آزاد) [جوانترین نامزد انتخاباتی این دوره]
  • علی کمالیزاده فرزند ابراهیم(آزاد) [یکی از اعضای شورای دوره گذشته]
  • خداکرم خدری فرزند حسین (کارمند شرکت نفت) [انصراف]
  • ابراهیم خدری فرزند ماشاءالله (آزاد)
  • جواد کمالی (کارمند ستاد مبارزه با مواد مخدر)
  • علی زارعی (آزاد)

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: مطالب سیاسی
[ پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
به گفته‌ی حکمای طب سنتی با نوشیدن عرقیات‌ گیاهی مخصوص هر فصل می توانید از بروز بسیاری از بیماری‌ها در طول سال پیشگیری کنید.

در فصل گرما بدن ما هم همگام با طبیعت دچار تغییراتی می‌شود که روی عملکرد اندام‌ها و دستگاههای درونی تاثیر می‌گذارد.

نوشیدن آب خیار، آب آلبالو‌، آب گیلاس، آب هندوانه، آب ماست، شربت سکنجبین، شربت ریواس، شربت انار، شربت تمبر‌هندی، شربت غوره‌، شربت نارنج و لیمو بعد از غذا و ماءالشعیر‌ سنتی بهترین گزینه‌های پیشنهادی برای این فصل است.

عرق شاتره‌ را در این ماه زیاد بخورید ضد خارش‌های پوستی است و برای کبد بسیار نشاط‌ آور است عرق بید تصفیه‌کننده خون است و زردی پوست را کاهش می‌دهد عرق بیدمشک‌ تقویت‌کننده قلب و عروق است و ضد تپش قلب نیز است.

مصرف به اندازه عرقیات‌ گیاهی بسیار مفید است و سلامت را تضمین می‌کند و برای حفظ تندرستی در فصل بهار عرق شاتره‌ و بیدمشک‌ بنوشید.

در این فصل با لباس‌های نخی و پنبه‌ای ورزش کنید و لباس‌های خنک انتخاب کنید از خوردن غذاهای با طبع گرم خودداری کنید و باید فعالیت بدنی مقاومی داشته باشید تا به واسطه فعالیت بدنی وادار به تعریق بیش از حد نشویم.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: مطالب پزشکی
[ پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

بویی از امروز نمی داد؛ صفای دیروزی ها را داشت. از حرف زدنش گرفته که پاییز را با اندک تغییری پُیز1 (poyez) و بهار را با اضافه کردن "ه" بهاره می خواند تا نام ماههای عجیب و غریبش که گویی برایمان گنگ بود؛ تنها ماه نام آشنایش برایمان نوروز بود، امام سر از عقرب و دو دو و مردال2 و ... در نمی آوردیم و فقط محو شنیدن داستانهایش شده بودیم. با عمو نوروز اشتباهش نگیرید، با صفاتر از او نباشد صفایش کمتر از نوروز نقال قصه های رستم نبود.

از قدیم می گفت و کدخدای ده؛ از یکدلی می گفت و یکرنگی محل. گاهی از دمباز3 (dombaz) گاهی از دو4 (dow) و نهره5 (nehre) زنان. شاید خسته بود از خوردن این نان های ماشینی و دلش برای مشتک6 (moshtak) تنگ شده بود با آن دندان های تمام شده اش، اما خستگی اش ناشی از چیز دیگری بود که فقط خود می دانست. هر چه بود سخنان گرمای خاصی داشت و مثل گرمای اجاقی در زمستان مخاطب را به خود جلب می کرد.

تمام کلامش ساده بود و گیرا، از عشق می گفت و آخر حرفهایش هم تشویق ما به باید ها و دوری از نباید ها بود.

---------------------------------------------------------------------------------------------

1. پاییز   2. نام سه مـــاه از ماهــــهای ســال     3. میوه درخت خرما در اوایل فصل رطب

4. دوغ    5. وسیله ای برای درست کردن دوغ      6. نــام نوعـــــی نـــــــان محلـــــــــــی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: فرهنگ ها و سنت های استان بوشهر , داستان کوتاه , متن ادبی زیبا
[ سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟ مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست. در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: داستان کوتاه طنز , داستان کوتاه
[ شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed