نويسندگان

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست
آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند
با این همه مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

از : محمد علی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر بسیار دلگیر , شعر دلگیر , شعر غمگین , آوای غم
[ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
شعر و متن های عاشقانه و بسیار زیبا

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر زیبا , شعر بسیار زیبا , شعر غمگین , شعر بسیار غمگین
[ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

تاریخچه شب یلدا – آداب و رسوم شب یلدا

شب یلدا یا همان شب چله درازترین شب سال , آخرین روز فصل پاییز و اولین شب فصل زمستان است . ایرانیان از دیرباز بر این باور بوده اند که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلند تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند.

 

  • تاریخچه جشن

جشن شب یلدا یک سنت باستانی و آریایی است  و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند . یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است. یلدا و مراسمی که در نخستین شب بلند زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند سابقه یی بسیار دراز داشته و مربوط می شود به ایزد مهر.

این جشن که یکی از کهن ترین جشن های ایران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند. چله بزرگ از یکمین روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و آن را چله بزرگ می نامند به آن دلیل که شدت سرما بیشتر است، آنگاه چله کوچک فرا می رسد که دهم از بهمن تا بیستم اسفند به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می شود.
چله اول که اولین روز زمستان و یا نخستین شب آن است تولد مهر و خورشید شکست ناپذیر است، زیرا مردم دوره های گذشته که پایه زندگی شان برکشاورزی و چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را براساس آن تنظیم می کردند و به تدریج دریافتند که کوتاهترین روزها آخرین روز پاییز یعنی سی ام آذر و بلندترین شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از این با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود.
اقوام قدیم آریایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می گرفتند خصوصاً ژرمن ها که این ماه را به خدای آفتاب نسبت می دهند و زیاد هم بی تناسب نیست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشید است که از آن روز در نصف کره شمالی رو به افزایش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قوی تر می شود. در این شب آتش برمی افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیاطین نابود شده و بگریزند و همچنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود آتش نیز همان والایی را نزد مردمان دارا شد.
چون تاریکی فرا می رسید در پرتو روشنایی آتش تاریکی اهریمنی را از بین می بردند. در شب یلدا یا تولد خورشید افراد دور هم جمع می شدند و جهت رفع این نحوست آتش می افروختند و خوان ویژه مانند سفره یی که عید نوروز تهیه می کنند اما محتویات آن متفاوت است می گستراندند و هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند. این سفره جنبه دینی داشته و مقدس بود و از ایزد خورشید روشنایی و برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند و میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد. سفره شب یلدا سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک و آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن بود که به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید برگزار می شد.

  • آداب و رسوم

مردم ایران باستان معتقد بودند که در این شب تاریکی و اهریمن در قوی ترین حالت خود قرار دارد و برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.
جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است. یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانی ها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمی گردد که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذاری شده.

در «مهریشت» اوستا آمده است؛ «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید».

 

  • آیین های جشن شب یلدا

یکی از مرسوم ترین آیین شب یلدا گرفتن فال حافظ است . مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. بازگویی خاطرات و قصه گویی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه اینها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آیند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپیده برسانند.

تاریخچه شب یلدا – آداب و رسوم شب یلدا
در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزء آداب و شیوه آن نباشد. در جاهای گوناگون ایران، گونه های تنقلات و خوراکی ها به تبع ژیرامون و شیوه زندگی مردم منطقه بهره برده می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا شمار زیادی به این باورند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.
مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و برخی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره یی می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه را جای می دهند. گونه های بی شمار آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلواشکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به ویژه هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند. در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خوردند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را سوگند می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغزگردو و نخودچی و کشمش می خورند. در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می کنند و باورمندند که هرکس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود.

در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه یی خارج از هوای گرم اتاق می گذارند، ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس (ازگیل) در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر زمان هوس کنند ازگیل و تازه و پخته را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.بنا به روایت مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه یی استقبال کنند. قارون در پوشاک هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد. این چوب ها به زر دگرگون می شوند و برای آن خانواده، ثروت و روزی به همراه می آورند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: تاریخچه شب یلدا , شب یلدا در قدیم , تاریخچ ه یلدا , تصویر شب یلدا
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

شب یلدا در سخن شاعران

شب یلدا در سخن شاعران
لیکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، یلدا اغلب چهره‌ی تاریک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار ...
   

در فرهنگ عامیانه‌ی مردم، شب یلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خیریه است. مردم ایران که اکثراً کشاورز یا دام‌دار بوده‌اند، آموخته‌اند تا سرمای زمستان را بهانه‌ای برای دورهم جمع‌شدن و جشن به پایان رساندن یک سال زراعی بدانند. لیکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، یلدا اغلب چهره‌ی تاریک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاریک بودن یلدا استعاره‌ایست برای فراق جان‌کاه معشوق، تنهایی و انتظار وصال و گاه گیسوی سیاه و بلند یار.
و حال چندبیتی در این مضمون می‌خوانیم:

حافظ:
صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است
نور ز خورشید خواه بو که برآید

سعدی:
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را

اوحدی:

شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

خاقانی:

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا

عنصری:

چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا

منوچهری:

نور رایش تیره‌شب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند

مسعود سعد:

کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا

ناصرخسرو:

او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا
هم‌چنین ارتباط عیسی مسیح با این شب در اشعار امیر معزی و سنائی غزنوی مشهود است.
امیر معزی:
ایزد دادار، مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان‌که به مهرت بود تقرب مومن
زان‌که به کینت بود تفاخر ترسا

سنائی غزنوی:

به صاحب‌دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

سیف افرنگی:

سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شاید
که درازنامی از نام مسیح یافت یلدا

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شب یلدا در کلام بزرگان , تصاویر شب یلدا , عکس شب یلدا , شعر درباره شب یلدا
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

چنین با شور و نغمه – شعر و دستان

خرامان می رســــــد از ره زمستان

شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز

نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !

کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران

که در راه است فصــــــــل نوبهاران . . .

.

.

.

 

شعرشب یلدا

 

شب یلدا ، شب یلدا ، عطر پیرهن تو داره

شب یلدا ، شب یلدا ، تو رو یاد من می یاره

واسه ی نشستن غم ، روی قلب پاره پارم

عطر پیرهن تو رو بس ، یاد اسمون تارم . . .

.

.

.

 

پیامک تبریک شب یلدا

 

از همین امشب خود را در برابر زمستان سرد بیمه کنید

طرح پیش فروش بوسه های داغ شب یلدا با طعم لبو اغاز شد.

برای ثبت نام لپتو بیار جلو… ماچ!

.

.

.

 

متن تبریک شب یلدا

 

شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

یلدا مبارک

.

.

.

 

جملات مخصوص شب یلدا

 

امشب، میوه سربسته حرف هایمان را روبه روى هم مى گذاریم

تا طعم شیرین دوستى را به کام زمستانى روزگار بچشانیم . . .

 

.

.

.

 

جدیدترین اس ام اس های شب یلدا

 

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام . . .

.

.

.

یلدا، تو را دوست دارم، به اندازه همه ستاره هایى که در چشم هایت مى درخشند

اى خواستنى ترینِ شب ها!

طعم تو، به اندازه همه صبح هاى دل انگیز آفتابى بهار، شیرین است . . .

.

.

.

امشب کلاغ ، خواب به چشمش نمی رود

از ابتدای قصه برو تا به انتها:

میخواستم ،  نشد! به همین سادگی

همین آجیل ” تو” گشای مرا این مغازه ها

.

.

.

مژده داد منتظر باش، یلدا نزدیک است…

شاید او نمی داند طولِ درد و غم انتظار در شب یلدا،

به اندازه ی همان ثانیه های کوتاهِ بلندی اش بیشتر است . . .

.

.

.

شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود

و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما

شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود.

یلدا مبارک

.

.

.

دوباره نوبت دیدار یلداست / بدون یار این یلدا چه تنهاست

وجودش نور در این تیره شب بود / بدونش این شب یلدا و سرماست

دگر یلدا برایت دل ندارم / نگاهم منتظر بر نور فرداست

همه در شور این یلدا بهارند / انار سرخ بر سفره چه زیباست

ندارم جز تو امشب آرزویی / که با تو هر شب من مثل یلداست . . .

.

.

.

شب شادی وشـــور و مهربانی است

زمـــــــان همدلی و همزبانی است

در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد

محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است

که مهمانی درآن رسمی قدیمی است

.

.

.

یلدا یعنی هر شب بی کسی

یعنی غم…غصه…بی هم نفسی

یلدا یعنی خاستن…عشق…تا سر حد جنون

یلدا یعنی شب گریه های یک دل پر خون . . .

.

.

.

حسین فرهمند:
یلدا چه شبی پر از حکایت / دلداده به هم پر از حمایت

یلدا شب ما شب قشنگییست / سفره دلمون پر از یه رنگیست

یلدا رو ببین سالی گذشته / در فراق یار حالی گذشته

یلدا شبیه که دوستی کاشتیم / آن شب جای قهر آشتی داشتیم

یلدا میمونه تو خاطراتم / تا یلدای بعد من با هاتم . . .

.

.

.

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام . . .

.

.

.

باور به نور و روشنایی است / که شام تیره ،از دل شب یلدا

جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد . . .

یلدا یتان مبارک

.

.

.

یلدا یعنی هر شب بی کسی

یعنی غم…غصه…بی هم نفسی

یلدا یعنی خاستن…عشق…تا سر حد جنون

یلدا یعنی شب گریه های یک دل پر خون . . .

.

.

.

یلدا برای من بی معناست

وقتی شب و روزم بی تو

یلدایی بی پایان است !

من تمام عمر چله نشین توام


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: اس ام اس شب یلدا , پیامک های شب یلدا , پیامک شب یلدا , اس ام اس های شب یلدا
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

شعر مخصوص شب یلدا از سهراب سپهری

سهراب سپهری…غمی از عشق…

هدیه دادی دیده ی نویی به من

یک نگاه تازه ای بر قاب من

این دلم وابسته شد به این سخن

دم گرفت آرامشی از این سخن

دختر شبهای سرد ماه دی

خو گرفت با شعر تو در ماه دی

حرف دل را از دلت تو پس زدی

غم به روی غم،غمی را پس زدی

من به دنیای تو مجذوبم هنوز

به دیار قلب تو،حس دارم هنوز

توشدی سهراب شعر این زمان

یک جهانی در جهان در این زمان

در دلم راهی پر از پیچ مسیر عشق بود

شوق دیدار دلی،احساس گون از عشق بود

شامگاهان قلب من غوغا به پا میکرد،وای

خواب من تعبیر بی تاب غمی از عشق بود


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر درباره شب یلدا , شعر شب یلدا , داستان درباره شب یلدا , شعر های شب یلدا
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

یاد تو یاد مادر آورده
کیست اشک تو را در آورده
این همه پیش عمه گریه نکن
حاجتت می شود بر آورده
ای فرشته بلند شو از خواب
یک نفر آمده سر آورده
شوق وصل یتیم گونه ی توست
که طبق را جلوتر آورده
پدر  آمده ولی چه آمدنی
به گمانم که معجر آورده
آنکه برده است گوشواره ی تو
داد عباس را در آورده
دخترم ای فرشته ام چه کسی
گوشواره تو را در آورده


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر شهادت رقیه س , شعر شهادت حضرت رقیه س , نوحه حضرت رقیه س , نثر شهادت حضرت رقیه س
[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۱٧ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم
چه خواندنی شده امشب کتاب مختصرم
سلام تازه ز راه آمده کجا بودی
نشسته برسر و رویت غبار، همسفرم
همیشه در پی خورشید ماه می آید
کجاست سوره ی والشمس من سرقمرم
شکست اگر زفراق برادرت کمرت
شکسته درغم شش ماهه ی حرم کمرم
هزار و نهصد و پنجاه زخم بربدنت
هزار و نهصد وپنجاه داغ برجگرم
لبی نمانده برایت که بوسه ای بزنم
سری نمانده برایت که گیرمش به برم
ازآن شبی که مرا زجر زجر داد و کشید
نه دست من به کمر میرسد نه موی سرم
تنم سبک شده وگوش من شده سنگین
به ضربه ای همه جا تیره گشته درنظرم
نه موی شانه کشیده نه صورتی سالم
چنین شکسته بیا پیش مادرت مَبَرم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت رقیه , مدیحه سرایی شهادت حضرت رقیه س , شب شهادت حضرت رقیه س , حضرت رقیه س
[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

اشک یتیم

ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم
پژمرد گل روی تو از تابش خورشید در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم
لبریز شرای عمه دگر کاسه صبرم بر حال تو و این دل ویرانه بگرییم
نومید ز دیدار پدر گشته دل من بنشین به کنارم، پریشانه بگرییم
گردیم چو پروانه به گرد سر معشوق چون شمع در این گوشه کاشانه بگرییم
این عقده مرا می کشد ای عمه پیش نظر مردم بیگانه بگرییم

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت رقیه س , مرثیه های شهادت حضرت رقیه س , نوحه های شهادت حضرت رقیه س , رقیه س و خرابه های شام
[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۱۳ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

عمه، بابایم کجاست؟

اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»

لحظه های بی قرار

این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: غمنامه شهادت حضرت رقیه , ویژه نامه شهادت حضرت رقیه , شعر شهادت رقیه س , شهادت حضرت رقیه س در شام

[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ،پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد .

 
 

بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت :

 
 
 

من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تورا بیش از هر کس دیگری دردنیا دوست دارم . سپس یک جعبه به دست او داد . پسر ،کنجکاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود ، یافت .

 
 

با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت : با تمام مال ودارایی که داری ، یک انجیل به من میدهی؟

 
 

  کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد .

 
 

  سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت وخانواده ای فوق العاده . یک روز به این فکر افتاد که پدرش ، حتماً خیلی پیر شده وباید سری به او بزند . از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود . اما قبل ازاینکه اقدامی بکند ، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از اینبود که پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است . بنابراین لازم بود فوراً خود رابه خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .

 
 

هنگامی که به خانه پدر رسید ، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد . اوراق و کاغذهای مهم  پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت . در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد وصفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد . در کنار آن ، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد  نظر او را داشت ، وجود داشت . روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: داستان مرد جوان و هدیه , هدیه به دوست , روستای کلات ساحلی
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

bazi.jpg


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: پیرزن و بازی کامپیوتر , تصاویر پیرزن , کلات
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
%D9%BE_%D9%86_%D9%BE8.jpg%D9%BE_%D9%86_%D9%BE1.jpg

%D9%BE_%D9%86_%D9%BE3.jpg

%D9%BE_%D9%86_%D9%BE7.jpg

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند.

هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره.ندارند.

درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) .

ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ راروشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ).

شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید.

شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: معما , چیستان و معما , چیستانستان , روستای کلات ساحلی
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

قدرت اندیشه

* پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

دوستدار تو پدر".

*طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام".*

*ساعت 4 صبح فردا مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟*

*پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم".*

نکته:

*در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهیم یافت و یا راهی‌ خواهیم ساخت.*


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: قدرت فکر و اندیشه , فکر و اندیشه , قدرت فکر , فکر انسان
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

خارپشتی شده‌ام

که تیغ‌‌هایش
دنیای امنی برایش ساخته
اما
حسرت نوازشی عاشقانه
تا ابد
بر دلش مانده است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: مطالب زیبا و خواندنی , مطلب زیبا و خواندنی , زیبا و خواندنی , مطالب خواندنی
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

مراحل درس خوندن من :

خوابیدن روی جزوه

گرفتن مشکلات و نواقص گل های قالی

جمع کردن آشغال های ریز و درشت اطراف زمین

خاک گیری گوشه های موبایل

گرفتن چندین عکس با گوشی از خودم در حالت های مختلف ژست درس خوندن

اس ام اس بازی با بچه های کلاس که هر کدوم چه قدر درس خوندن

خوندن یادگاری های جزوه که رفقا سرکلاس نوشتن

به فحش کشیدن استاد و فک و فامیل هاش

و در آخر هم خسته شدم و رفتم یه چیزی بخورم...!!


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: مطالب خواندنی , خواندنی و زیبا , مطلی خواندنی , کلات
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:۱٦ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
پی نوشت : چه هوای زیبایی!
به به...باروووووون

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: تصویر هوای بارانی , هوای بارانی , تصاویر باران , کلات
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
باز ای باران ببار

بر تمام لحظه های بی بهار

بر تمام لحظه های خشک خشک

بر تمام لحظه های بی قرار



باز ای باران ببار

بر تمام پیکرم موی سرم

بر تمام شعر های دفترم

بر تمام واژه های انتظار



باز ای باران ببار

بر تمام صفحه های زندگیم

بر طلوع اولین دلدادگیم

بر تمام خاطرات تلخ و تار



باز ای باران ببار

غصه های صبح فردا را بشوی

تشنگی ها خستگی ها را بشوی

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: دست های زیر باران , زیر باران باید رفت , تصاویری زیبا از باران , کلات
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٥ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
باران چه می‌گوید؟
 
باران چه می‌گوید؟

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: باران پاییزی و تصاویرآن , عکس باران , باران و صحنه های زیبا , کلات
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳۸ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی

تشنگی ها خستگی ها را بشوی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعری زیبا در مضمون باران , ترانه ی بارانی , شعری درباره باران , باران
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳۳ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.
«حمید مصدق»


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعری زیبا در مورد باران , ترانه باران , باران و شعرهای آن , روزهای بارانی و غمگین
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

همه روز تولدم آمدند...

یکی برایم یه دسته گل زیبا آورد...

یکی کتاب شعر مورد علاقه ام...

یکی بسته شکلات محبوبم...

اما

من هنوز در فکر اویم

که اگر می آمد...

با دستان خالی اش

معجزه میکرد...

نوشته شده در سه شنبه بیست

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

.

.

.

.

.

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: چگونگی دو زوج موفق , دو زوج موفق , تصاویر خنده دار5 , زوج موفق
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

خواص شلغم آن‌قدر زیاد است که می‌توان گفت این گیاه برای هر دردی درمان است.

شلغم گیاهی است با برگهای ناصاف و بریدگیهای زیاد به رنگ سبز و سفید . ریشه آن غده ای و به شکل های گرد و یا دراز به رنگ سفید با لکه های بنفش می باشد .

شلغم نه تنها از نظر داشتن ویتامین و خواص معدنی اش ارزنده است، بلکه از حیث سایر ویژگی های غیر غذایی هم سرآمد بوده و در زمره سبزی های مهم شمرده می شود.

 

شلغم یکی از سبزیهای بسیار مقوی و مغذی است که به سبب دارا بودن ١٠ درصد مواد قندی و سرشار بودن از املاح مفیدی مانند کلسیم و منیزیم جزو مواد غذایی بسیار با ارزش به حساب می آید.

از برگ شلغم خواه به صورت پخته یا خام در سوپ یا سالاد و یا خوراک های دیگر استفاده شود. نه تنها در برگ شلغم مقدار زیادی کلسیم وجود دارد بلکه علاوه بر آن، این گیاه حاوی مقادیر زیادی آهن و مس نیز هست که سبب ازدیاد خون و به ویژه هموگلوبین می شود. به هر اندازه رنگ برگ شلغم تیره تر باشد، ید بیشتری در آنست.

خواص کم نظیر شلغم:

- قرقره کردن آب شلغم گلودردهای باکتریایی را نیز تسکین می‌دهد.

- مقادیر فراوان فسفر موجود در شلغم به تقویت حافظه و سیستم عصبی کمک می‌کند.

- ید موجود در شلغم می‌تواند ترشح تیروئید را تنظیم کند و به دلیل مقادیر فراوان آهن آن جز میوه و سبزیجات خونساز به شمار می رود.

- وجود ویتامین آ، ب و ث در برگ و ریشه آن، به خوبی نشانگر نقش مؤثر و مهم آن در حفظ تعادل عصبی و به خصوص در تعادل تغذیه آن است.

- شلغم در دفع اسیداوریک و رفع سنگهای کلیه هم نقش دارد.

- شلغم یکی از بقولات بسیار قوی و مغذی است که به سبب دارا بودن ده درصد مواد قندی و سرشار بودن از املاح مفیدی مانند کلسیم و منیزیم جزو مواد غذایی بسیار با ارزش به حساب می آید.

نکته: بهترین شیوه مصرف شلغم بصورت بخارپز، سوپ و یا آش است. بهتر است در ساعات اولیه صبح مصرف شود


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: خواص شلغم , خواص دارویی شلغم , خاصیت های شلغم , شلغم و خواص آن
[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

هیچ وقت ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودتان مقایسه نکنید...!!!

انسان نباید هیچگاه زندگیش رو به خاطره مقایسه به خطر اندازد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: مقایسه نابجا , مقایسه و انسان , مقایسه زندگی انسانه , انسان و مقایسه کردن زندگی ها
[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ کلات ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: قو , تصاویر قو , تصاویر زیبا از قو , کلات
[ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

سسیل بویس هامان؛استاد زیست شناسی ودکترفلسفه می گوید:

<<.درقلمرو علم به هرسو که می نگرم نشانه های مشیت و اراده وقانون ونظم یک وجود عالی را مشاهده می کنم...اگر به طرف آسمان نگاه کنیم ازمشاهده نظم وترتیب گسترش ستارگان بی اختیار از تعجب فریاد خواهیم کشید.شبها؛فصل هاوقرن های متوالی اجرام سماوی در آسمان روی خطوط معین در حرکتندوبه قدری منظم در مدارهای خود می گردند که ممکن است خسوف و کسوف راازچندین قرن قبل پیش بینی کرد...در همه جا قدرت خدایی مشهود است وهر قانون طبیعی که کشف می شود با صدای بلند می گوید:خدا واضع است و بشر کاشف من.>> 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: اعتراف به وجود خدا , راه حق , راه راست , راه هدایت
[ سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

جمله های عالی از آدم های عادی

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند .

..................................................................

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا

...


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: جمله های عاشقانه همراه با عکس , جمله های جالب همراه با عکس , عکس های جالب با جمله های جالب , کلات
[ یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

تاریخ ٢۴ امرداد ۱۳٩٠سـاعت ۱٢:۴٢ ‎ب.ظ نویسنده سودا موسوی نظرات (6) |

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: عکس نوشته های روی پول , انواع پول های ایران , جملات نوشته شده روی پول , کلمات نوشته شده روی پول
[ یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

کراشی دانلود


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٥۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

سکوتم را به باران هدیه کردم/ تمام زندگی را گریه کردم/ نبودی در فراق شانه‌هایت / به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

 
 ....................................

 

سکوت سرشار ازناگفته هاست وناگفته ها پر بها ترین داشته هاست .

 ....................................


سرفه می کنم بیرون نمی پرد ، سکوت بدی در گلویم نشسته.....

 ....................................

گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت ، تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .

 

  ....................................

  

سکوتم را نکن باور . . .
من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم . . .
من آن خرمن ، من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر . . .

 

  ....................................

 

 می دونی زیبا ترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم . . .

 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: جملات قصار بزرگان , جملات زیبا ازبزرگان , کلام بزرگان , درد دل با دوست
[ شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .  

صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»   

مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و  آنجا را ترک کرد.

چند سال بعد  ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند.. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»   

 این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم  این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم  و عمر خودم  را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232    عدد است. و 231,281,219, 999,129,382   سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم  . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم..»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»

 راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبی یک در  سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند...

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » . مرد که  از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود....

 

 

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: داستان صومعه , مردان صومعه , کنج دنیا , دنیا گریزی

[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

من از صدای گریه تو/به غربت بارون رسیدم/تو چشات باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه/تو غربت غروب پاییز/ مثل من از یه درد کهنه لبریز
با تو بوی کاهگل و خاک/عطر کوچه باغ نمناک/زنده می شه
با تو بوی خاک و بارون/عطر پیر یک گلابدون/زنده می شه
تو مثل شهر کوچک من/هنوز برام خاطره سازی/هنوزم قبله معصوم نیازی
تو مثل یاد بازی من/تو کوچه های پیر و خاکی/هنوزم برای من عزیز و پاکی
چشمات ادامه غروبه/غروب شهر خسته من/تو چشات کهنه ها رو تازه کردم
تو مثل یک پل عبوری/طلوع قله های دوری/مثل گل عاشق شبنم و نوری
با تو بوی کاهگل و خاک/عطر کوچه باغ نمناک/زنده می شه
با تو بوی خاک و بارون/عطر پیر یک گلابدون/زنده می شه
صدای تو صدای بازی/تو کوچه های پرغبار/لحظه دویدن و ترس فراره
قصه خوشبختی دیروز/به چشم من مثل سرابه/موندنت برای من تعبیر خوابه


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: غربت باران , شعر غربت , شعری زیبا درباره غربت , غربت اندیشه ها
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

خوان احسان 

 

 

عمریست نمک خورده احسان تو هستیم

ما خیل گدایان سر خوان تو هستیم

 

 

بر دامن پر مهر تو آرام گرفتیم

ما کفتر پر بسته ایوان تو هستیم...


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: خوان امام رضا , شعری زیبا درباره امام رضا , رضای عشق , خوان بی پایان
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

برای دانلود بر لینک زیر کلیک کنید

کلات (فخری)

 

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: دانلود نوحه های فخری , دانلود مداحی های فخری , دانلود مداحی فخری , دانلود سینه زنی اهوازی

[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا  خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از
سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: داستان , مذهبی , داستان پندآموز
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

چه می گویم حدیث عالم دل

تو را ای سر به شیب و پای در گِل


جهان، آن تو و تو مانده عاجز

ز تو محروم تر کس دید هرگز


تو مغز عالمی زان در میانی

بدان خود را که تو جان جهانی


جهان عقل و جان سرمایه توست

زمین و آسمان پیرایه توست


تویی تو نسخه نقش الهی

بجو از خویش هر چیزی که خواهی


ظهور قدرت و علم و ارادت

به توست ای بنده صاحب سعادت


طبیعی قوّت تو ده هزار است

ارادی برتر از حصر و شمار است


همچنین مولانا می گوید:

خویشتن نشناخت مسکین آدمی

از فزونی آمد و شد در کمی


خویشتن را آدمی ارزان فروخت

بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت


صد هزاران مار و کُه حیران اوست

او چرا حیران شُده ست و مار دوست

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر زیبا , شعر فروتنی , اشعار آسمانی , روستای کلات
[ شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

«حق تعالی گفت: شما دانید که من چرا سه تن را از میان بندگان برگزیدم؟ ابراهیم خلیل را به خُلّت [دوستی] از بهر آن مزیّن کردم که در میان ارواح، هیچ روح، چنان با سخا و بخشش ندیدم که روح ابراهیم را بود. پس به موسی نگاه کردیم؛ در میان ارواح، هیچ روح متواضع تر و گردن نهاده تر از روح موسی علیه السلام ندیدم؛ پس او را به کلام خود مخصوص کردیم. پس به روح مصطفی نظر کردیم؛ در میان ارواح، هیچ روح مشتاق تر از روح او ندیدیم، پس او را به رؤیت خود برگزیدیم، و اختیار کردیم.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: کلام خدا , سخن خدا , سخنان زیبا از خدا , خدا و بندگان
[ جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

دایِ نغمه هایِ باران
از گلویِ کوچه می آید
هم آواز با
پرندگانی که در باغچه سبز شده اند.
راستی بامداد که برسد
بهار را
لایِ یک کارت تبریک
برایت خواهم فرستاد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: نغمه های بارانی , صدای پای باران , نغمه ی باران , شعر باران
[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

برای دوستان مداحی زیبا از بخشو رو برای دانلود گذاشتم

برای دانلود بر لینک زیر کلیک کنید

کلات ( بخشو)

 

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: دانلود مداحی بخشو , دانلود مداحی امیر کردی زاده , دانلود سینه زنی بوشهری , مرجع دانلود مداحی بوشهری

[ چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

ضمن عرض تبریک به مناسبت عید غدیر ، سایت موب ۴ یو گلچینی از اس ام اس های عید غدیر را برای شما آماده کرده است .

اس ام اس های ویژه عید غدیر

 

مدح علی و آل علی بر زبان ماست /

گویا زبان برای همین در دهان ماست

***************************

نخواهم گل که گل بی اعتبار است

تمام عمر گل فصل بهار است

تو را خواهم من از گلهای عالم

که عطر تو همیشه ماندگار است
********************************
ما زین جهان از پی دیدار می رویم ،

از بهر دیدن حیدر کرار می رویم ،

درب بهشت گر نگشایند به روی ما ،

گوییم یا علی و ز دیوار می رویم

********************************

مدح علی و آل علی بر زبان ماست /

گویا زبان برای همین در دهان ماست

********************************

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی
گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی

********************************
به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ،

به کائنات ندا شد به صوت جلی .

که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ،

امام و سرور و مولا علیست علی

*****************************

عید کمال دین , سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت

و ولایت امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپ یروان ولایت خجسته باد

*****************************
شبی در محفلی ذکر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ،

اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری

***************************************

رسولی کز غدیر خم ننوشد ، ردای سبز بعثت را نپوشد

***************************************

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد

***************************************

نام علی : عدالت — راه علی : سعادت –عشق علی : شهادت

– ذکر علی : عبادت — عید علی : مبارک

************************************

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

************************************

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من

است… هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد.

(خطبه ی غدیریه

************************************
علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

*******************************

عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد

*******************************

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

*******************************


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

ضمن عرض تبریک به مناسبت عید غدیر ، سایت موب ۴ یو گلچینی از اس ام اس های عید غدیر را برای شما آماده کرده است .

اس ام اس های ویژه عید غدیر

 

مدح علی و آل علی بر زبان ماست /

گویا زبان برای همین در دهان ماست

***************************

نخواهم گل که گل بی اعتبار است

تمام عمر گل فصل بهار است

تو را خواهم من از گلهای عالم

که عطر تو همیشه ماندگار است
********************************
ما زین جهان از پی دیدار می رویم ،

از بهر دیدن حیدر کرار می رویم ،

درب بهشت گر نگشایند به روی ما ،

گوییم یا علی و ز دیوار می رویم

********************************

مدح علی و آل علی بر زبان ماست /

گویا زبان برای همین در دهان ماست

********************************

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی
گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی

********************************
به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ،

به کائنات ندا شد به صوت جلی .

که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ،

امام و سرور و مولا علیست علی

*****************************

عید کمال دین , سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت

و ولایت امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپ یروان ولایت خجسته باد

*****************************
شبی در محفلی ذکر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ،

اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری

***************************************

رسولی کز غدیر خم ننوشد ، ردای سبز بعثت را نپوشد

***************************************

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد

***************************************

نام علی : عدالت — راه علی : سعادت –عشق علی : شهادت

– ذکر علی : عبادت — عید علی : مبارک

************************************

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

************************************

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من

است… هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد.

(خطبه ی غدیریه

************************************
علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

*******************************

عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد

*******************************

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

*******************************


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

.: Weblog Themes By kalat :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت معرفی روستای کلات طراحی شده است. نام این روستا در زبان فارسی به صورت Kalat نوشته و خوانده می شود ولی در بین افرادی که به لهجه دشتیاتی تکلم دارند به دلیل تبدیل تمام حروف فتحه دار به کسره به صورت Kelat خوانده می شود.
امکانات وب

دانلود سینه زنی بوشهری روستای کلات (تصویری)

متن نوحه و واحد بوشهری

شروه




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

RSS Feed