نويسندگان

متن و جملات زیبا برای شب یلدا 1391

 

شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق

رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق

شب یلدایتان پرستاره و پرخاطره باد
.
.
.
باور به نور و روشنایی است ،که شام تیره ،از دل شب یلدا

جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد

یلدایتان مبارک
.
.
.
امشب را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم …

شب یلدا ، این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی

بر تو ایرانی مبارک
.
.
.
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه

نمی کنم ، بی تو یک عمرفرصت برای گریستن دارم ،

اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید .
.

.
.
بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
.
.
.
به بلندترین شب سال قسم دوستت دارم

شب یلدا مبارک
.
.
.
چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی؟
.
.
.
تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی

اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!
.
.
.
بیاد دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!
.
.
.
شما را گر شب یلدا بلنده

مرا لیست طلبکارا بلنده

ولی هندونه ام در شام یلدا

سفیدیّش بود چون شیر گاوا

انارم ترش و گردوهام پوچه

وچشمان زنم افسوس لوچه

بود آجیل تلخ و سیب ها کال

وقطعاً می شود وارونه ام فال
.
.
.
شب یلدا عزیز هندوونه

اگر چه ترش و لیزه هندوونه

بهایش را چو پرسیدم ز یارو

بگفتا هیس جیزه هندوونه
.
.
.
روی شما مثل هندونه ، خنده هاتون مثل قاچ هندونه ،

روزگارتون مثل پوست هندونه ، جیبتونم پر تخم هندونه

یلداتون مبارک
.
.
.
شب یلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام

از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام

گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من

اسیر آن شب یلدای جانسوز مانده ام
.
.
.
شب یلدا شب بزم و سرور است

شبی طولانی و غمها بدور است

شباهنگام تا وقت سحرگاه

بساط خنده و شادی چه جوراست

یلدا مبارک
.
.
.
شب یلد ا و وصف بی مثالش

خداوندا مخواه ،هرگز زوالش

شب یلدا فراتر از همه شب

نبینم هیچ کس افتاده در تب

شب یلدا زحزن و غم مبراست

شب یلدا مبارک
.
.
.
شب یلدا همیشه جاودانی است

زمستان را بهارزندگانی است

شب یلدا شب فر و کیان است

نشان ازسنت ایرانیان است

یلدا مبارک
.
.
.
یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی

هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس

داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک!
.
.
.
هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم

بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند دربرابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی…روزهایتان پر فروغ،شبهایتان ستاره باران!
.
.
.
شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق

رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق

شب یلدایتان پرستاره و پرخاطره باد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: پیامک های شب یلدا , تصاویر شب یلدا , اس ام اس های شب یلدا , عکس های شب یلدا
[ جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

sms تبریک شب یلدا 91

.

اس ام اس شب یلدا ۹۱

بیا ماه من و یلدای من باش

شب بارانیه دی ماه من باش

بیا زیباترین مجنون این شب

یه عمری با من و لیلای من باش . . .


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: پیامک شب یلدا , عکس شب یلدا , شب یلدا , پیامک های شب یلدا
[ جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٦ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

یاریم کن که رودازیادم

    غم دیرینه این خاطره ها

        شوق پروازسراپای مرا

            میکشدتاپس این پنجره ها

پیش رویم بگشاپنجره ای

    تاازآن پنجره پروازکنم

        روحم ازقیدتن آسوده شود

            هستی دیگری آغازکنم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: پر پرواز , پرواز , پرواز آرزو , آرزو های انسان
[ سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢۳ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

                                  «فریدون مشیری»

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر باران همراه با تصویر , شب بارانی , باران آسمانی , روستای کلات ساحلی
[ دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
[ دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
photo

آن روز باران آم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: تصویر باران , تصاویر باران , کلات , روستای کلات ساحلی
[ دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
برای کشف اقیانوسهای جدید

باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید؛این جهان،جهان تغییر است نه تقدیر


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شهامت و جسارت , ترک ساحل , ساحل غمگین , شهادت و شهامت
[ دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

از بهر هر آنکه بلبل این چمن است

این سیمای روستای من است

 

 

با تشکر از دوست خوبمون عسکر خدری که عکس ها رو در اختیار مون قرار دادن


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: روستای کلات , شعر , گالری عکس روستای کلات
[ دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ...

پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود

 

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: لالایی , شعرهای لالایی , روستای کلات ساحلی , داستان دلشکسته ها

[ یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

سنگ و سنگ تراش

روزی سنگ‌تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می‌کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد شد. در باز بود و او خانه مجلل باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: «این بازرگان چقدر ثروت دارد!» و آرزو کرد که او هم مانند بازرگان شود؛ در یک لحظه به فرمان خدا تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد.

 

وی تا مدتی فکر می‌کرد که از همه قدرتمندتر است تا اینکه روزی حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه به حاکم شهر احترام می‌گذارند حتی بازرگانان؛ مرد با خودش فکر کرد: «کاش من هم حاکم بودم، آن وقت از همه قدرتمندتر میشدم!» در همان لحظه او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد و در حالیکه روی تخت روان نشسته بود، مردم همه به او تعظیم میکردند، احساس کرد که نور خورشید او را می‌آزارد و باخودش فکر کرد که خورشید قدرتش بیشتر است. سنگ‌تراش این بار آرزو کرد که خورشید بشود و تبدیل به خورشید هم شد، بعد با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت، پس با خود اندیشید که نیروی ابر از او بیشتر است و آرزو کرد که تبدیل به ابری بزرگ شود و آن‌چنان شد. کمی نگذشت که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد؛ این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت با خود گفت که قویترین موجود در دنیا صخره سنگ است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. او همان طور که باغرورایستاده بود ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خورد میشود. نگاهی به پایین انداخت وسنگ‌تراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: کلات ساحلی , داستان قبور , داستان مردگان , همه نوع داستان که دلت بخواد
[ یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

ای کاش مانند نوشتن مشق در دوران ابتدایی که این قدر به داشتن فاصله اهمیت میدادیم و رعایت میکردیم....

در بزرگی هم اینچنین بودیم....

هر چه میکشیم از کم کردن فاصله هاست!!!!

کاش در تمام دوران زندگی مانند کودکی فکر میکردیم!!!

.......................................................................................


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: فاصله , فاصله ها , روستای کلات , دوری
[ یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

جرمم این بود که هی تکیه به باران دادم
بی سبب نیست که از چشم خودم افتادم
دو سه خورشید به دوش همه تان پنجره بود
در نگاه همه تان چند دهن حنجره بود
خودم از پنجره دیدم که مرا می بردند
خوره ها چنگ زنان ، روح مرا می خوردند
درد ، خوُراک دلم بود ؛ نمی دانستم
آسمان ، چاک دلم بود ؛ نمی دانستم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر باران , شعر در مورد باران , شعرهای بارانی , شعر درباره باران
[ چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

یک روز در هنگام تور سخنرانی ، راننده آلبرت انیشتین ، که اغلب در طول سخنرانی او در انتهای سالن می نشست،
بیان کرد که او احتمالا میتواند سخنرانی انشتین را ارائه دهد زیرا چندین مرتبه آنرا شنیده است.
برای اطمینان بیشتر ، در توقف بعدی در این سفر ، انیشتین و راننده جای خود را عوض کردند و
انشتین با لباس راننده در انتهای سالن نشست.

پس از ارائه سخنرانی بی عیب و نقص ، توسط یک عضو از شنوندگان از راننده سوال دشواری خواسته شده بود.
راننده انشتین خیلی معمولی جواب داد: "خب ، پاسخ به این سوال کاملا ساده است. من شرط می بندم راننده من،
(اشاره به انشتین) که در انتهای سالن وجود دارد ، می تواند پاسخ این سوال را بدهد."


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: حوادث زندگی آلبرت , حوادث زندگی آلبرت انشتین , عکس آلبرت انشتین , آلبرت انشتین
[ چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
[ چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٥۳ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

 

وقتی که تنگه غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: عکس پنجره , عکس پنجره تنهایی , روستای کلات , پنجره های روشنایی
[ چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

www.parsnaz.ir - این آمریکایی خر است + عکس

این آمریکایی خر است

عربی نمی فهمد!!

برادر شما ابوجهاد

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: عکس های خنده دار , تصاویر خنده دار , تصاویر جالب , تصاویر مضحک
[ سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
مناجات علی امشب ز نخلستان نمی آید
مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نمی آید
                                                      دامن مادر گرفته گوشه ی ویرانه طفلی

                                                      گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نمی آید


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: علی مولا , شعری زیبا درباره امام علی , شعر امام علی , امام علی و یتیمان
[ دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

زمین از تو بعید است
لرزش کنی
بر مردمانی
که از درون ، مدت هاست شکسته اند ...                                




موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: دختر بچه ی بیچاره , عکس دختر بچه ی فقر , دختر بچه فقیر , کلات
[ دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۳:۱۸ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
ه آقایی توی اتوبان با سرعت 180 کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس
 با دوربینش شکارش می کند و ماشینش رو متوقف می کند. پلیس میاد
 کنار مززشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین !
راننده میگه :من گواهینامه ندارم.این ماشینم ماله من نیست کارت ماشین 
 هم پیشه من نیست.من صاحب ماشین رو کشتم جنازه شم انداختم تو 
صندوق عقب. چاقوشم صندلی عقب گذاشتم. حالا هم داشتم میرفتم از
 مرز فرار کنم که شما منو گرفتین.
مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین
قضیه رو گزارش میدهد و در خواست کمک فوری می کنه فرمانده اش هم 
به او می گه که کاری نکند تا او خودشو برسونه.
فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می رسوند و به راننده می گوید : 
اقا گواهینامه ؟
یارو گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می دهد.
فرمانده می گه اقا کارت ماشین؟
راننده کارت ماشین که به نام خودش بوده در میاره و می دهد به فرمانده
فرمانده که روی صندوق عقب چاقویی پیدا نکرده عصبانی دستور میدهد تا
 راننده در صندوق عقب را باز کند.
راننده در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیست
فرمانده که حسابی گیج شده بود به راننده میگه "پس این مامور ما چی میگه؟
رانندهه می گه:چه میدونم والا جناب سرهنگ.لابد الانم می خواد
 بگه من 180 تا سرعت می رفتم!!!

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: وبلاگ باحال , وبلاگ قشنگ , وبلاگ عاشقانه , کلات

[ جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

نامـه ای عاشـقانه از دکتـر علی شریـعتی

 

 

 

 

با تو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
با تو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
با تو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
با تو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر، حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد

با تو، دریا با من مهربانی می کند
با تو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
با تو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
با تو، من با بهار می رویم
با تو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
با تو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
با تو، من در هر شکوفه می شکفم
با تو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
با تو، من در روح طبیعت پنهانم
با تو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
با تو، من در خلوت این صحرا، در غربت این سرزمین، در سکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، در غربت این سرزمین، در سکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپرکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: نامه های زسیا دکتر شریعتی , جملات قصار دکتر شریعتی , کلام شریعتی , نامه های عاشقانه دکتر شریعتی
[ پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

ما شقایق های باران خورده ایم / سیلی نا حق فراوان خورده ایم

ساقه احساسمان خشکیده است / زخم ها از باد و طوفان خورده ایم

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: عکس گل همراه با شعر , عکس گل شقایق
[ سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

صائب تبریزی درباره بلندهمتی چنین سروده است:

قانع به ریزه چینی انجم نیم چو ماه

از خوان آفتاب، لب نانم آرزوست


چون مور اگرچه نیست مرا اعتبار خاک

مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست


دربانی بهشت به رضوان حلال باد

آینه داری رخ جانانم آرزوست


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر درباره بلند همتی , شعردرباره همت , همت و تلاش , بلند همتی
[ سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

گلچین اس ام اس بارانی عاشقانه

 ________________روم ایران_______________

هنوز هم وقتی باران می آید ، تنم را به قطرات باران می سپارم !
می گویند باران رساناست ، شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند . . .


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: تصویر بسیار زیبا از باران , باران و تصاویر آن , شعر باران , عکس باران
[ سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

برای دوستان دانلود نوحه زیبا بخشو رو گذاشتم امیدوارم لذت ببرید

دانلود از لینک زیر

کلات (بخشو)

 

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: دانلود نوحه های بخشو , دانلود مداحی های بخشو , دانلود نوحه بخشو , دانلود مداحی بوشهری

[ سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

رستگاری مثل برف است سپبد و قشنگ،

اما برای در دست داشتن آن باید سختی سرما را هم تحمل کرد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر های زیبا درباره سرما , شعر سرما , سرما و رستگاری , چگونه رستگار شویم؟
[ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

اینجا تهران...پاییز رسیده....پایز برگ ریز...هزار رنگ و زیبا و با شکوه و مغرور.....

اگر حس خوب پاییز ر دوست دارید و اهل موزیک هستید...."سنگفرشهای خیابانی که مرا به تو میرساند" از دست ندهید...آلبومی است از فریدون خلعتبری....

پاییز که میرسد، فصل خوب گالری و تالار های هنری(موسیقی و تئاتر) هم میرسد. از دست ندهید.

و پاییز که میرسد....فصل سفرهای کوتاه و بلندِ جنگلی است. جنگلها و مسیرهای جنگلیِ را فراموش نکنید...پاییز رسیده است.

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: عکس های پاییز , تصاویر پاییز , تصاویر زیبا از پاییز , کلات
[ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ کلات ]

همره باد سر پاییزی سرنوشت من و و تو گشته جدا
رهسپاری عشق من اکنون میسپارم تو را به دست خدا
.
.
.
پاییز را دوست دارم
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
.
.
.
دلم برای پاییز خودم تنگ شده
دل پاییزی خودم
کاش اشکی بود دلم را میشست
این روزها آسمان دلم آنقدر ابریست
که پاییز هم برای آمدنش استخاره میکند
.
.
.
شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست
با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد
.
.
.
پاییز
فصل رسیدن انارهای سرخ است
و انار
چه دل خونی دارد
از رسیدن
.
.
.
پاییز منم که هر روز چهره ی زردم را
با سیلی دروغهایت
سرخ می کنم
تا هرگز نفهمی
آنکه بهار سبزم را
به خزان نشاند تو بودی
.
.
.
بـــــاران غم پاییز است
بــــاران نم اشک چشمه ی پاییز است
این سیل که میبینی روان است به هر سوی
اشـــــک غـــم عشق دل دیوانــــــــه ی پاییز است
.
.
.
هی پاییز
ابرهایت را زود بفرست
شستن این گرد غم از دل من چندین پاییز باران میخواهد
.
.
.
بـهــــار مـــن! بــپــذیــرم بــه شــعـر  پـایـیــزی
غــزل غـــزل بــه فــدایت اگـرچــه ناچـیز است
هنــوز بــوی تـــو دارد هـــوای شــعــر و غـــزل
خوشـا که شعـر تو هـمـچون شکـوفه نوخیز است
.
.
.
 چنی غمگین، چنی دلگیر پاییز گلومه بغض غم میگیره پاییز
غروبی سیر ا داغش گیره کردم که گلباخی ا باغا میره پاییز
.
.
.
غم انگیز است پاییز
و غم انگیزتر
وقتی تو باشی وُ
من برگ‌ها را با خیالَ‌ت
تنها قدم بزنم
.
.
.
باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست
حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست
مهرت قشنگ پاییزت مبارک
.
.
.
و امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری
که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر
فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود
دلش آغوش گرم میخواهد
.
.
.
دوباره پاییز…
 اما نه ((فصل خزان)) زرد!
 دوباره پاییز…
 اما نه فصل اندوه و درد!
 دوباره پاییز…
 فصل زیبای سادگی…
 دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی!
پاییزت قشنگ
.
.
.
ما را چه به مهتاب که ما تیره و تاریم
در موسم پاییز، چونان ابر بهاریم
محبوبه و مینا به کجا ای گل مریم
ما بذر نداریم که یک لاله بکاریم
.
.
.
تنهایی
نامِ دیگر پاییز است
هرچه عمیق‌تر
برگ‌ریزانِ خاطره‌هات بیش‌تر
.
.
.
نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون
زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون
ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست
مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست
.
.
.
سومین فصل سال یعنی من
آرزوی محال یعنی من
یک غزل عاشقانه یعنی تو
مثنوی های لال یعنی من
.
.
.
من از شما گفتن تو بدم می آید
عزیزم مرا سرد خطاب نکن
این پاییز میخواهم تا افتادن آخرین برگ
با تو دیوانگی ها کنم
.
.
.
بی قراری هایم، پاییز می خواهد و  چشم های عاشقت
نگاهت را از من نگیر
این پاییز را عاشقم باش، لطفاً
.
.
.
پاییز فصل آمدن شکوفه ها نیست
پاییز فصل سبز شدن درختان نیست
پاییز فصل جیک جیک گنجشکان نیست
پاییز فصل با تو بودن است
در هوای بارانی اش تو را در اغوش میگیرم
تا بهترین خاطره ی من از یک روز بارانی شود
.
.
.
عمر ما عاقبت ای دوست بسر خواهد رسید
باد پاییز ندانی بی خبر خواهد رسید
گل نباشیم اگر گلشن چو خارستان کنیم
بعد ما خار فراوان به ثمر خواهد رسید
.
.
.
از پاییز
مهرش برای تو
برگ ریزش برای من
پاییز مبارک
.
.
.
براى همه پاییز با مهر شروع میشه
اما پاییز زندگى من
جایى شروع شد که مهر تو تموم شد
.
.
.
بهترین قسمته پاییز و زمستون
بیرون آوردن لباسای گرم و پیدا کردن پول از توی جیباشونه
.
.
.
برگ های پاییزی
سرشار از شعور ِ درخت اند
و خاطرات ِ سه فصل را بر دوش می کشند
آرام قدم بگذار ….
بر چهره ی تکیده ی آن ها
این برگها حُرمت دارند..
درد ِ پاییز ،درد ِ ” دانستن ” است
.
.
.
آغاز فصل حساسیت، عطسه، آویزانی دماغ
یادآوری وحشت از شروع درس و مشق، آنفولانزا، پنی‌سیلین
خاطراتی که باید فراموش شود و نمی‌شود، فکر، خیال
و هزاران پدیده‌ی قشنگ دیگر مبارک باد
.
.
.
یک پنجره از ابر بهارم لبریز
 لبریزتر از غم غروب پاییز
 در محکمه ام نوشت دنیا روزی
 تبعید به غربت جنوب پاییز
.
.
.
میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی
فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم
 برای من که دلم چون غروب پاییز است
صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است
.
.
.
نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
ونه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد
پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست
.
.
.
پاییزت پر از رگبار آرزوهای قشنگ
اولین لحظه های پاییزت از نم نم باران خوشرنگ
و من آرزومند آرزوهایت
.
.
.
پاییز آمدست که خود را ببارمت
پاییز لفظ دیگر”من دوست دارمت”
بر باد می دهم همه ی بود خویش را
یعنی تو را… به دست خودت می سپارمت.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: تصاویر پاییز , عکس های پاییز , تصاویر همراه شعر پاییز , پاییز
[ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ کلات ]
[ پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ کلات ]
[ پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ کلات ]

شیعه نیوز نوشت:

در سالروز تخریب قبرستان بقیع و شکستن قلب هزاران عاشق اهل بیت(علیهم السلام) بار دیگر این واقعه هولناک تکرار و عرش الهی به لرزه در آمد . قلب جهان اسلام به ویژه تشیع بار دیگر توسط خنجر مسلمان نماهای وهابی پاره پاره شد و معروف ترین امام زاده شمال آفریقا و بزرگ ترین محل تجمع محبین اهل بیت(علیهم السلام) در کشور لیبی با خاک ، یکسان گردید. این فاجعه به این جا ختم نشد و وهابی ها، مزار این امام زاده شریف را تخریب و عمل قبیح نبش قبر، جسارت های بسیاری روا داشتند .

حرم «عبدالسلام الاسمر» امام زاده مظلوم از نوادگان کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(علیه السلام) به عنوان بزرگ ترین قطب زیارتی شیعیان در کشور لیبی و شمال آفریقا به حساب می آمد. در این حادثه عظیم سی نفر از شیعیان لیبی به شهادت رسیده، تعداد 212 نفر نیز مجروح و  به بیمارستان منتقل شده اند، خبرها حاکی از وخیم بودن حال تعداد زیادی از این مجروحان است .

در سال های اخیر مفتی های وهابی بارها فتوای  تخریب این امام زاده شریف را صادر کرده بودند؛ ولی به دلیل مخالفت های مردمی و دفاع آنان از حریم امام زاده، تروریست ها موفق نشدند. آن ها این بار با سوء استفاده وهابی ها از اوضاع نابسمان و آشفته ی این روزهای لیبی ، توانستند این جسارت عظیم را در برابر چشم مردم جهان انجام دهند و چنین واقعه هولناکی را رقم بزنند .

حرم امام زاده عبد السلام الاسمر مربوط به 800 سال پیش است و یکی از اماکن تاریخی شیعه نیز محسوب می شود که در شهر «زلیتن»(160 کیلومتری طرابلس) است.

در جوار این حرم شریف کتاب خانه بسیار بزرگی از کتب شیعی و اسناد تاریخی هزاران ساله نگهداری می شد که بعد از تخریب حرم، این کتاب خانه تخلیه و به آتش کشیده شده است.

وهابی ها به شدت در حال زدودن تاریخ شیعه و حذف نام آنها از اسناد و کتب تاریخی و خطی موجود در لیبی هستند . زمانی که طالبان در چند سال قبل مجسمه های بزرگ بودا را تخریب کردند، چنان بلوایی در دنیا برپا شد که گویی به یکی از پیامبران الهی جسارت شده است. کشورهای مختلف تخریب مجسمه های بودا را محکوم کردند و در کشور های بودایی مردم به خیابان ها ریختند؛ ولی در سالروز تخریب قبور چهار امام معصوم، به یکی از امام زادگان مطهر شیعه جسارت می شود و صدایی هم از مدعیان جهانی در نمی آید.

444